علی ضرغامی
کتاب کوچک حبقوق در میان نوشتههای انبیا در عهد عتیق، شاید کمتر مورد توجه باشد، اما پیام آن از عمیقترین و معاصرترین پیامهای کتاب مقدس است. این نبی نهتنها کلام خدا را منتقل میکند، بلکه نماینده دل انسان در برابر سکوت یا تأخیر الهی است. حبقوق نبیای نیست که با اطمینانی بیسؤال سخن بگوید، بلکه پیامبری است که با پرسش آغاز میکند و با ایمان به پایان میرسد.
در آغاز این کتاب، حبقوق با سؤالاتی صریح به حضور خدا میآید: «تا به کی، ای خداوند، ناله کنم و نشنوی؟ چرا به من ظلم را مینمایانی؟ چرا شرارت پیوسته غالب است و عدالت پیرو شکست؟» این سؤالات، پژواک روح انسانی است که در برابر بیعدالتی، فساد، و رنج خاموش نمیماند. حبقوق زبان کسانی است که از دیدن ظلم خستهاند و از خدا پاسخ میطلبند. در جهانی که بسیاری از مردم در سکوت رنج میبرند، این جسارت در دعا، پیامی امیدبخش است: خدا نه تنها سؤالات ما را تحمل میکند، بلکه ما را دعوت میکند که با تمام وجود با او سخن بگوییم.
پاسخ خداوند به حبقوق شگفتانگیز است. خدا میگوید که در حال عمل است، ولی نه آنگونه که انسان انتظار دارد. او قوم کلدانیان را بهعنوان ابزاری برای داوری بر قوم خود برمیانگیزد، حتی اگر آن قوم خود نیز بیرحم و ستمگر باشد. این پاسخ، پرسشی تازه برای حبقوق بهوجود میآورد: «چگونه ممکن است که خدای قدوس و عادل، از کسانی که شریرترند برای مجازات استفاده کند؟» اما این بار خدا، حبقوق را دعوت به نگاه وسیعتری میکند، و به او وعده میدهد که در زمان مقرر، عدالت کامل برپا خواهد شد و «صِدّیق به ایمان خود زیست خواهد کرد» (حبقوق ۲:۴).
این جمله، نقطه عطف کتاب است؛ آیهای که بعدها در عهد جدید، توسط پولس رسول مورد استناد قرار گرفت و پایه فهم نجات از راه ایمان شد. در جهان پر از ظلمات، حبقوق به این حقیقت میرسد که زندگی ایمانی، نه بر اساس دیدن، بلکه بر پایه اعتماد به خدای وفادار شکل میگیرد. حتی وقتی پاسخها روشن نیستند، حتی وقتی عدالت تأخیر میکند، ایمان، همچون چراغی در تاریکی، راه را نشان میدهد.
فصل سوم کتاب، تحولی شگرف را نشان میدهد. حبقوق دیگر نمیپرسد، بلکه دعا میکند، میسراید، و بر عظمت خدا تأمل میکند. او در نهایت به این نقطه میرسد:
«اگر چه درخت انجیر شکوفه نیاورد، و میوهای در تاک نباشد، … اما من در خداوند شاد خواهم بود، و در خدای نجات خود وجد خواهم کرد» (حبقوق ۳:۱۷-۱۸).
این ایمان، ایمانی است مستقل از شرایط. حبقوق آموخته که شادی حقیقی، نه از نعمتها، بلکه از شناخت خدا و وفاداری او نشأت میگیرد. این پیام، در دنیای امروز، که ثبات و آرامش گاه کمیاب است، عمیقاً کاربردی و حیاتی است. او ما را دعوت میکند به ایمانی بالغتر: ایمانی که میپرسد، صادقانه درد را بیان میکند، ولی در نهایت، بر صخره اعتماد میایستد.
در پایان، حبقوق نماد کسی است که از دلِ پرسش، به ستایش میرسد؛ از ناامیدی، به پرستش؛ و از اعتراض، به آرامشی که فقط خدا میدهد. او الگویی است برای هر ایمانداری که در دل تاریکی، هنوز نوری از امید را جستوجو میکند.
نظر شما در مورد این نوشته چیست؟