در این بخش، نوشتهها و تأملات روزانه من درباره موضوعات مختلف مانند مسیحیت، الهیات، زندگی روحانی، تاریخ و تجربههای شخصیام منتشر میشود. خوشحال میشوم اگر همراه من باشید و نظرات خودتان را هم با من در میان بگذارید.
(علی ضرغامی)
🔳ورود
در این بخش، نوشتهها و تأملات روزانه من درباره موضوعات مختلف مانند مسیحیت، الهیات، زندگی روحانی، تاریخ و تجربههای شخصیام منتشر میشود. خوشحال میشوم اگر همراه من باشید و نظرات خودتان را هم با من در میان بگذارید.
(علی ضرغامی)
سروده ای از: علی ضرغامی
در خلوتِ اندیشه حدیثی دگر است
خاموشیِ ما، رازِ طلوعِ سحر است
لب، بَربَند و به دیدهٔ دل بنگر
کین نورِ تجلی، ز جهانی دگر است
سروده ای از: علی ضرغامی
ما آتشِ سودایِ تو در سر داریم
در سینه دلی زار و قَلَندر داریم
ما بر سرِ کوی تو نشینیم مُدام
کِی چشمِ طَمَع بر دَرِ دیگر داریم؟
سروده ای از : علی ضرغامی
در میکدهی دوست، ز خود بیخبریم
از بود و نبودِ این جهان درگذریم
جایی که تجلّیِ رُخِ جانان است
ما سایهصفت، محوِ همان یک نظریم
سروده ای از : علی ضرغامی
دیرگاهی بود،
درونِ کوچههای سردِ بیروزن،
صدای پای مرگ، جاری بود
زمستان،
بر دیارِ خسته حاکم بود و
آرزوها، زیرِ پا در سایهٔ ظلمت،
پامالِ خشمِ کورِ این
سروده ای از : علی ضرغامی
چه ها در خلوتِ غم با دلِ بی مُدّعا کردم
که خود را بی سبب آواره ی هر ناکجا کردم
نصیحت کردم این دل را ،که دست از عاشقی بردار
شنید این پند را، اما خودم را مبتلا کردم
طبیبان چاره ی دردِ دلِ شیدا نمیدانند
که من این دردِ پنهان را ،به جانِ خود دوا کردم
بدیدم تیرِ بیدادش، ولی خود را زدم بر خواب
(بیشتر…)سروده ای از : علی ضرغامی
اکتبر ۲۰۲۶
شب است و مرغِ شبخوان در قفس، دلتنگ و خاموش است
ز سوز و ناله های میهنم، عالم سیه پوش است
سکوتِ سرد و سنگینی چکیده بر لبِ صحرا
تو گویی غیرتِ کاوه در این سامان، فراموش است
در این ظلمت که دیوِ تیرگی زد خیمه بر میهن
چرا خشمِ پشوتن در سرایِ سینه خاموش است؟
سروده ای از: علی ضرغامی
سپتامبر ۲۰۲۶
سنگِ سنگینِ کتیبه،
زیرِ بار قرنها،
رازدارِ پنهان هزاران فتح و ناکامیست.
نامِ کسرا، نقشِ جمشید، از میان رفتهست؛
آنچه مانده، شوکتِ دیرینِ گمنامیست.
در طنینِ گامهای ما بر این آوار،
بانگِ شلاقِ سوارانیست در باران.
ساروج و سنگِ کاخها، امروز
خاکِ پایِ کاروانِ بیشکیبان است و عیاران.
(بیشتر…)سروده ای از :علی ضرغامی
سپتامبر ۲۰۲۶
شب است و شهر،
در آغوشِ سُربیرنگِ یک کابوس
میلرزد
نفسها در گلو محبوس،
میان کوچه های سرد و بی روزن،
قدم از سایه خود نیز میترسد
در این بنبستِ ظلمتپوش،
سیاهی تیغِ عریان در بغل دارد
سخن از روشنایی جرمِ سنگین است
و از هر سو،
تگرگِ تازیانه ، سخت میبارد
(بیشتر…)نوشته: علی ضرغامی
مراسم نوروز پیش از ورود آریاییها به ایران، در بین اقوام ساکن بینالنهرین رایج بوده و پارسیان این جشن را از ساکنان این منطقه فرا گرفتهاند. شکلگیری آن از یکسو ریشه در باورها، اعتقادات و اساطیر کهن جوامع آن روزگار دارد و از سوی دیگر، برگرفته از وقایع و پدیدههای طبیعی در جهت همراهی با طبیعت است. جشن نوروز قبل از ورود آریاییها برگزار میشده است. بسیاری از منابع از این جشن مردمان بینالنهرین یاد کردهاند این جشنواره بزرگ بر بدنه ظرف استوانهای بلند مرمرینی به بلندی یک متر تصویر شده است که از ویرانههای معبدی در اوروک بهدست آمده است. چنانکه در منابع آمده است، این جشن به مدت دوازده روز، از اول ماه نیسانو که مصادف با فروردینماه است تا روز دوازدهم برگزار میشده و اهمیت ویژهای نیز داشته است.
(بیشتر…)