بررسی تطبیقی روند خلقت از دیدگاه علم و کتاب مقدس

علی ضرغامی

پرسش درباره همخوانی روایت خلقت جهان در کتاب پیدایش (سفر پیدایش فصل ۱ و ۲) با روند شکل‌گیری جهان از نظر علمی، یکی از مهم‌ترین موضوعات گفت‌وگو میان ایمان و علم است. پاسخ به این پرسش بستگی زیادی به نوع خوانش و تفسیر از متون کتاب مقدس دارد و همچنین به جهت‌گیری علمی و الهیاتی افراد. در این‌جا به طور مفصل و یکپارچه این موضوع را بررسی می‌کنیم:

روایت خلقت در کتاب پیدایش در ابتدا می‌گوید که خدا در شش روز جهان را آفرید: نور را از تاریکی جدا کرد، آسمان‌ها و زمین را سامان داد، گیاهان، ستارگان، جانوران، و در نهایت انسان را آفرید. روز هفتم نیز خدا استراحت کرد. این روایت ساختاری بسیار منظم، ادبی و نمادین دارد و نظم خلقت را به شکلی هدفمند بیان می‌کند. در نگاه سنتی، بسیاری از مسیحیان قرون وسطی و بعضی جریان‌های محافظه‌کار امروزی، این متن را به صورت کاملاً تاریخی و زمانی می‌خوانند؛ یعنی شش روز آفرینش را به عنوان شش روز واقعی و متوالی در نظر می‌گیرند. اما بیشتر الهی‌دانان معاصر و نیز بسیاری از متألهان قدیمی مانند آگوستینوس، این متن را سمبولیک و تئولوژیک می‌دانند، نه گزارشی علمی یا تاریخی به معنای امروزی.

از سوی دیگر، علم کیهان‌شناسی می‌گوید جهان حدود ۱۳.۸ میلیارد سال پیش با مه‌بانگ (Big Bang) آغاز شد، که به‌تدریج باعث شکل‌گیری کهکشان‌ها، ستارگان، منظومه شمسی و در نهایت زمین شد. زمین حدود ۴.۵ میلیارد سال پیش شکل گرفت و حیات نیز در طی میلیاردها سال، به‌تدریج از اشکال ساده به پیچیده‌ تکامل یافت. نظریه تکامل زیستی داروین نیز می‌گوید که گونه‌های حیات از طریق فرآیند انتخاب طبیعی به وجود آمده‌اند و انسان نتیجه‌ی میلیون‌ها سال تحول زیستی است.

با توجه به این دو روایت، برخی اختلافات ظاهری وجود دارد. مثلاً در کتاب پیدایش، نور پیش از خورشید آفریده می‌شود یا گیاهان پیش از ستارگان، در حالی که در علم، تشکیل ستارگان مقدم بر پیدایش زمین و گیاهان است. یا انسان به‌طور ناگهانی خلق می‌شود، ولی در نظریه علمی، انسان از طریق فرآیند تکامل به‌تدریج پدید آمده است.

در نگاه اولیه ممکن است این روایت، که به زبان نمادین و ساده نوشته شده، با یافته‌های علمی مدرن ناسازگار به‌نظر برسد. اما اگر متن را نه با رویکردی صرفاً تحت‌اللفظی، بلکه با توجه به سبک نگارشی و بستر فرهنگی سه هزار سال پیش بخوانیم، درمی‌یابیم که آنچه در قالب «روزهای آفرینش» توصیف شده، در واقع نوعی ترتیب منطقی و هدفمند در خلقت جهان و حیات است که می‌تواند با تفسیر علمی امروز، تا حد زیادی هم‌راستا باشد.

در آغاز کتاب پیدایش آمده است که خدا ابتدا «نور» را آفرید و آن را از تاریکی جدا کرد. این نخستین کنش در آفرینش است؛ آفرینش نور پیش از همه چیز. از نگاه علم نیز، آغاز جهان با پدیده‌ای موسوم به انفجار بزرگ (Big Bang) توضیح داده می‌شود. این انفجار، نقطه شروعی برای گسترش فضا، زمان، و ماده بود. نخستین لحظات پس از این انفجار، به‌دلیل تراکم و دمای بسیار بالا، با ظهور نور و تابش انرژی همراه بوده است. در واقع، نور یکی از نخستین نشانه‌های قابل ردیابی در آغاز کیهان است. بنابراین، توصیف «آفرینش نور» به‌عنوان نخستین مرحله، با مشاهدات علمی در مورد آغاز جهان سازگاری قابل‌توجهی دارد، هرچند زبان و سبک بیان در کتاب مقدس با زبان علم بسیار متفاوت است.

در روز دوم، پیدایش از شکل‌گیری «فلک» یا «آسمان» سخن می‌گوید، فضایی که آب‌های بالا را از آب‌های پایین جدا کرد. در ادبیات عهد عتیق، این به معنای ایجاد یک ساختار آسمانی یا فضای میان بالا و پایین بوده است. اما اگر بخواهیم از منظر علمی به این موضوع بنگریم، این مرحله را می‌توان معادل شکل‌گیری فضا (space) و تمایز آن از ماده‌ی چگال اولیه دانست. پس از انفجار بزرگ، گسترش کیهان آغاز شد و فضا به‌مرور گسترده شد. نظم یافتن فضا و جدایی عناصر ابتدایی، زمینه را برای شکل‌گیری ساختارهای آسمانی فراهم کرد.

روز سوم به آشکار شدن خشکی‌ها از میان آب‌ها و آغاز حیات گیاهی اشاره دارد. این مرحله را می‌توان با دوران شکل‌گیری زمین‌های جامد و پوسته‌ی زمین در کره زمین مقایسه کرد؛ دوره‌ای که در آن آب‌ها در حوضه‌ها جمع شدند و خشکی‌ها پدیدار شدند. در علم زمین‌شناسی نیز شکل‌گیری قاره‌ها و سپس آغاز حیات گیاهی در مقاطع اولیه تاریخ زمین ثبت شده است. حیات گیاهی از ساده‌ترین شکل‌ها شروع شد و به‌تدریج پیچیده‌تر شد. بنابراین، توصیف پیدایش از آغاز رویش گیاهان پس از تثبیت خشکی‌ها نیز با رویدادهای زمین‌شناسی و زیست‌شناسی اولیه هماهنگ است.

در روز چهارم، پیدایش از آفرینش خورشید، ماه و ستارگان سخن می‌گوید. در ظاهر ممکن است این ترتیب با دیدگاه علمی که بر وجود این اجرام پیش از پیدایش زمین تأکید دارد، در تعارض به‌نظر برسد. اما برخی مفسران معتقدند که ترتیب در اینجا ناظر به «ظاهر شدن» یا «شناخته شدن» این اجرام در نظم خلقت است، نه آفرینش اولیه‌ی آن‌ها. در این برداشت، گیاهان ممکن است پیش‌تر ایجاد شده باشند، اما نور و منابع نوری مانند خورشید و ماه، برای اولین بار به‌گونه‌ای پایدار و محسوس در نظم زمینی ظاهر یا آشکار شدند. از سوی دیگر، سبک نگارش کتاب مقدس گاه بیشتر هدفش «نظم‌دهی مفهومی» به خلقت است تا ثبت یک ترتیب زمانی علمی دقیق. ستارگان و اجرام آسمانی، از نظر پیدایش، نشانه‌هایی برای تعیین زمان‌ها و فصل‌ها هستند، یعنی کارکرد تقویمی دارند، که به‌نوعی اشاره‌ای به نظم جهان در ادامه خلقت است.

روز پنجم به آفرینش جانوران آبزی و پرندگان اختصاص دارد. جالب است که در نظریه‌های علمی زیست‌شناسی، منشأ حیات ابتدا در آب‌ها بوده است. نخستین اشکال زندگی در محیط‌های آبی پدید آمدند و سپس برخی از این موجودات توانستند به اشکال پیچیده‌تری از زندگی تبدیل شوند. پرندگان نیز، بر اساس نظریه‌های تکامل، از دسته‌ای از خزندگان و دایناسورها منشعب شدند. در این مرحله، روایت کتاب مقدس و یافته‌های علمی در مورد آغاز حیات جانوری در آب هماهنگی روشنی دارند، حتی اگر فرآیندها متفاوت توصیف شده باشند.

در روز ششم، جانوران خشکی‌زی آفریده می‌شوند و در نهایت انسان، که به‌عنوان اوج آفرینش معرفی می‌شود. در علم نیز، پس از ظهور حیات جانوری در آب، به‌تدریج موجودات توانستند به خشکی مهاجرت کنند و گونه‌های متنوعی از جانوران پدید آمد. انسان، بر اساس نظریه‌های علمی، آخرین گونه‌ی پیچیده‌ای است که از شاخه‌های زیستی خاصی پدید آمده و دارای ویژگی‌های منحصر به فرد عقلانی، زبانی و اجتماعی است. از دید کتاب مقدس، انسان نه‌تنها بخشی از مخلوقات خداست، بلکه به‌صورت و شباهت خدا آفریده شده و بر سایر مخلوقات سلطه دارد. این موضوع را می‌توان با ویژگی‌های ممتاز انسان از دیدگاه علم نیز تطبیق داد؛ چرا که بشر تنها موجودی است که توانایی تجرید، زبان، تفکر انتزاعی، و آفرینش فرهنگی و هنری دارد.

در نهایت، اگر کل این روایت را به‌صورت نمادین و با در نظر گرفتن بستر تاریخی، فرهنگی و زبانی آن بنگریم، درمی‌یابیم که کتاب مقدس درصدد ارائه‌ی یک چارچوب علمی نبوده، بلکه خواسته است به شکلی قابل‌فهم برای مخاطب باستانی، نظم، معنا، هدفمندی و حکمت موجود در آفرینش را ترسیم کند. از سوی دیگر، علم نیز قصد ندارد به پرسش‌های غایی، معنایی یا الهیاتی پاسخ دهد، بلکه تلاش می‌کند مکانیسم‌های طبیعی پدیده‌ها را توضیح دهد. بنابراین، اگر هر دو را در جایگاه خود بفهمیم، نه‌تنها میان آن‌ها تضاد ضروری وجود ندارد، بلکه می‌توان نوعی هم‌افزایی و هم‌سویی را در برداشت‌های عمیق‌تر و تفسیری مشاهده کرد. روایت شش روز آفرینش، اگرچه به زبان اسطوره‌ای و نمادین بیان شده، اما در کلیت خود با مراحل کلان علمی شکل‌گیری جهان، زمین، حیات و انسان هم‌راستا و قابل تفسیر است. این هم‌سویی نه از سر تصادف، بلکه شاید نتیجه‌ی تلاش بشری برای فهم نظمی الهی در بطن هستی باشد، نظمی که علم و ایمان، هر یک به‌شیوه‌ی خود، در پی درک آن هستند.

دیدگاه

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟