خدا در تبعید!

علی ضرغامی

درک حضور خدا در تبعید، یکی از اسرار عمیق ایمان کتاب‌مقدسی است. در کتاب مقدس، تجربه تبعید هرگز صرفاً یک رخداد سیاسی یا جغرافیایی نیست، بلکه بُعدی روحانی و الهی دارد. وقتی قوم اسرائیل از سرزمین خود به بابل تبعید شدند، برای بسیاری این تصور به‌وجود آمد که خدا دیگر با آنان نیست، زیرا خانه خدا در اورشلیم، یعنی معبد، ویران شده بود. برای قومی که حضور خدا را با معبد گره زده بودند، تبعید به معنای بریدگی از خدا بود. اما پیامبران و نویسندگان عهد عتیق نشان دادند که خدا نه‌تنها در تبعید، بلکه در دل تبعید حضور دارد.

در کتاب حزقیال، خداوند در رؤیایی عظیم، جلال خود را از معبد به بیرون می‌برد، و سپس در بابل ظاهر می‌شود؛ جایی که هیچ یهودی انتظار دیدن او را نداشت. این یعنی خدا از خانه‌اش بیرون آمده تا با قوم خود، حتی در غربت و تحقیر، همسفر شود. در مراثی ارمیا، ما شاهد سوگ قوم هستیم که در ویرانی به سر می‌برند، اما در دل همان اشک‌ها، نویسنده اعتراف می‌کند: «رحمت‌های خدا تمام نشده است، هر صبح تازه می‌شود» (مراثی ۳:۲۲-۲۳). این چشم‌انداز از ایمانی صحبت می‌کند که نه در رفاه، بلکه در ویرانی شکل می‌گیرد.

دانیال، در بابل، نه تنها ایمانش را از دست نمی‌دهد، بلکه آن را در کاخ پادشاهان بیگانه زنده می‌سازد. داستان او نشان می‌دهد که وفاداری به خدا می‌تواند در اوج اقتدار امپراتوری‌های ظالم هم امکان‌پذیر باشد. او، به همراه یارانش، از غذاهای ناپاک دوری می‌کند، دعا می‌خواند، و در عین زندگی در یک تمدن بیگانه، هویت خود را حفظ می‌کند. خدا در بابل هم پاسخ دعا می‌دهد، رؤیاها را مکشوف می‌کند، و شیرهای درنده را خاموش می‌سازد.

این تصویر از خدا، خدایی است که از مرزها عبور می‌کند، با ما در غربت می‌نشیند، و در دردهای ما شریک می‌شود. او به قوم خود نمی‌گوید که فقط در سرزمین موعود قابل پرستش است، بلکه در همان جایی که اشک و تبعید و دلتنگی هست، حضور او نیز هست. ارمیا، در نامه‌ای به تبعیدیان، می‌نویسد: «خانه بسازید و در آن ساکن شوید… و برای شهری که شما را در آنجا به اسیری برده‌ام، سلامتی بطلبید، زیرا سلامتی شما در سلامتی آن است» (ارمیا ۲۹:۴-۷). این دعوتی است به کاشتن ریشه‌ها، حتی در خاک بیگانه، زیرا خدا با ماست.

امروز، بسیاری از ما که از سرزمین خود دور شده‌ایم، چه به‌دلایل سیاسی، چه اعتقادی، یا اقتصادی، با تجربه تبعید زندگی می‌کنیم. غربت نه فقط یک دوری فیزیکی، بلکه یک پارگی عاطفی، فرهنگی و روحی‌ست. اما کتاب مقدس می‌گوید که تبعید جایی است که خدا شکل تازه‌ای از حضورش را آشکار می‌کند. خدا تنها در سرزمین مقدس یافت نمی‌شود، بلکه در قلب پناهگاه‌ها، کمپ‌ها، کلیساهای خانگی در سرزمین‌های بیگانه، و حتی در اتاق‌های کوچک و خاموش ما، می‌درخشد.

برای ما پناهجویان و مهاجران، پیام تبعید این است: ما دور از خانه هستیم، اما نه دور از خدا. او نه‌تنها به‌دنبال ما آمده، بلکه جلوتر از ما رفته و در این سرزمین جدید منتظر ما بوده است. غربت، همان‌قدر که زمین اشک است، می‌تواند زمینی برای دیدارهای تازه با خدا باشد. جایی که نه به واسطه معبد یا سنت، بلکه در تنهایی و تنگی، صدای خدا را می‌شنویم که می‌گوید: «من با تو هستم، هر جا که بروی.»

دیدگاه

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟