علی ضرغامی
در روایت کتاب مقدس، خداوند تنها خدای کلیسا یا یک قوم خاص نیست، بلکه حاکم مطلق تاریخ و ملتهاست. او بر قومها، پادشاهان و ساختارهای سیاسی تسلط دارد و میتواند حتی از حکومتهای بیخدا، بتپرست و ظالم به عنوان ابزاری در دست خود برای اجرای عدالت بهره ببرد. این ایده، یکی از جنبههای پیچیده و ژرف الهیات داوری در کتاب مقدس است که نمایانگر اقتدار مطلق خدا بر تاریخ بشر است، حتی زمانی که انسانها از قصد خودآگاهانهای برای خدمت به اراده او برخوردار نیستند.
در متون کتاب مقدس، بارها و بارها این الگو تکرار میشود که خداوند، در مقام داور و فرمانروای مطلق تاریخ، از ابزارهای گوناگون برای تحقق ارادهاش استفاده میکند؛ از جمله ملتها، پادشاهان، و ارتشهایی که خود ممکن است فاسد یا بیایمان باشند. این اصل که خدا حتی میتواند از اقوام بتپرست، ظالمان و پادشاهان ستمگر برای تأدیب قوم خویش یا مجازات ملتهای دیگر بهره بگیرد، بخشی مهم از فهم الهیاتی تاریخ در کتاب مقدس عبری (عهد عتیق) و تا حدودی در عهد جدید نیز هست.
در کتاب اشعیا فصل ۱۰، خداوند آشور را «چوب غضب خود» و «عصای خشم خود» مینامد: «وای بر آشور، عصای غضب من، و آن عصایی که در دست اوست، خشم من است!» (اشعیا ۱۰:۵). در اینجا، آشور که خود ملتی بتپرست و بیرحم بود، وسیلهای در دست خدا تلقی میشود برای مجازات قوم اسرائیل که از راههای خداوند منحرف شده بودند. این تصویر، خدا را بهمثابه حاکمی مطلق نشان میدهد که تاریخ ملتها را هدایت میکند و در عین حال، حساب ملتهای گناهکار را نیز نگه میدارد. در همان فصل، خداوند وعده میدهد که پس از استفاده از آشور برای تأدیب قوم، خود آشور را بهسبب تکبر و ظلمش مجازات خواهد کرد.
یکی دیگر از نمونههای بارز این نوع عمل الهی در تاریخ قوم اسرائیل، ماجرای استفاده خدا از امپراتوری آشور و سپس بابل است. در کتاب اشعیا و ارمیا میخوانیم که خدا از آشوریان برای مجازات پادشاهی شمالی اسرائیل استفاده کرد و سپس از بابلیان برای داوری بر یهودا. با این حال، همین بابلیان که دست خدا در داوری بودند، به سبب ظلم، غرور و بتپرستی خود، خود نیز مورد داوری قرار گرفتند.
در این مرحله، یکی از لحظات برجسته تاریخ نجات در کتاب مقدس رقم میخورد: خداوند کوروش کبیر، پادشاه پارس، را برمیانگیزد تا بابل را سرنگون کند. اما نکته عجیب آن است که خداوند در کتاب اشعیا (۴۵: ۱) کوروش را «مسیح» خود مینامد، هرچند کوروش نه یهودی بود و نه خداپرست به معنای یَهوی. با این حال، خدا او را برای اجرای ارادهاش یعنی آزادی قوم اسرائیل از اسارت بابل و بازسازی معبد در اورشلیم به کار گرفت. این نمونهای بینظیر از حاکمیت الهی بر تاریخ است: استفاده از یک پادشاه بیگانه برای تحقق وعدههای خدا.
این الگو در سراسر کتاب مقدس تکرار میشود. در کتاب حبقوق، پیامبر از اینکه چرا خداوند از بابلیان برای داوری استفاده میکند حیرت میکند؛ اما خدا نشان میدهد که نقشهاش فراتر از فهم محدود انسانهاست. حتی در عهد جدید نیز پولس رسول در رومیان فصل ۱۳ بیان میکند که «تمامی قدرتها از جانب خدا هستند» و خدا حتی از دولتهای انسانی – حتی ستمگر – برای حفظ نظم و عدالت استفاده میکند.
وقتی این الگوی الهیاتی را به جهان معاصر تعمیم دهیم، به پرسشهایی چالشبرانگیز و عمیق میرسیم: آیا ممکن است خدا هنوز هم از ملتها و ساختارهای سیاسی برای داوری یا نجات استفاده کند؟ آیا جنگها، تغییر حکومتها، یا حتی قیامها، همیشه صرفاً نتیجه کنش انسانیاند، یا ممکن است خدا هنوز تاریخ را هدایت میکند؟ پاسخ این پرسشها آسان نیست، اما برای مؤمنان، درک اینکه خدا هنوز زنده، فعال و حاکم است، میتواند نگاه ما را به رویدادهای امروز تغییر دهد.
بهطور خاص، در جهان پرآشوب امروز، جابهجایی قدرتها، سقوط برخی دولتها، و حتی قدرت گرفتن برخی کشورها میتواند – همچون دوران کوروش – بخشی از نقشهای بزرگتر باشد که هنوز برای ما روشن نیست. شاید خدا همچنان از ابزارهایی استفاده میکند که در ظاهر غیردینی یا حتی فاسد به نظر میرسند، اما در پشت پرده، دست او در حال داوری، هشدار یا حتی فراهم ساختن راهی برای بازسازی روحانی ملتهاست. همانطور که کوروش نمیدانست در حال اجرای اراده خداست، شاید بسیاری از قدرتهای امروز نیز از آنچه در پس اقداماتشان میگذرد بیخبرند. با این حال، تاریخ نشان میدهد که عدالت الهی خاموش نمیماند، و خدا، در وقت خود، به وسیلههای گوناگون، حق را برپا میسازد.
در تمام این نمونهها، اصل الهیاتی مشترک این است که خداوند، بر فراز تمام تاریخها و حکومتها ایستاده، و اوست که پادشاهان را برمیافرازد و پایین میآورد (دانیال ۲:۲۱). استفاده از ابزارهایی چون آشور، بابل، یا حتی امپراتوری روم برای اجرای داوری یا پیشبرد مقاصد نجاتبخش الهی، نشاندهنده تسلط فراگیر و حکیمانه خدا بر تاریخ است. اما در عین حال، هیچ قومی، حتی اگر برای مدتی ابزار عدالت خدا باشد، از داوری نهایی معاف نیست.
در نهایت، این آموزه ما را به توازنی ظریف میبرد: شناخت حاکمیت مطلق خدا بر ملتها، و در عین حال، مسئولیت اخلاقی شخصی و ملی هر فرد و ملت. خدا از ظلم ابزاری میسازد، اما ظلم را تأیید نمیکند. او پادشاهان فاسد را برای تأدیب قوم خود به کار میبرد، اما سپس آنان را نیز داوری میکند. بدین ترتیب، کتاب مقدس ما را به تأملی ژرف در ماهیت عدالت، ابزارهای داوری و اسرار حکمت خدا در جریان تاریخ دعوت میکند.
بیان دیدگاه