علی ضرغامی
سرگذشت داوود، پادشاه بزرگ اسرائیل، نه با تاج و تخت، بلکه با طردشدگی آغاز شد. از همان ابتدا، زندگی داوود نشانی از نادیده گرفته شدن داشت. پس از آنکه خداوند شائول، پادشاه اسرائیل را به دلیل نافرمانیاش رد کرد، به سموئیل نبی فرمان داد که به بیتلحم برود تا یکی از پسران یَسّی را به عنوان پادشاه جدید اسرائیل مسح کند (اول سموئیل ۱۶). یَسّی هفت پسرش را یکییکی نزد سموئیل آورد. سموئیل، بر اساس ظاهر و قامت آنها، گمان میکرد که یکی از آنها پادشاه آینده است، اما خداوند به او گفت: «انسان به ظاهر مینگرد، اما خداوند به دل مینگرد» (آیه ۷). پس از آنکه همه پسران حاضر رد شدند، سموئیل پرسید: «آیا پسر دیگری نداری؟» یَسّی پاسخ داد: «پسر کوچکترم داوود هنوز مانده، که گله را میچراند.» وقتی داوود را آوردند، خداوند به سموئیل گفت: «اوست؛ برخیز و او را مسح کن.» پس سموئیل، در میان برادرانش، داوود را با روغن مسح کرد و از آن روز، روح خداوند بر داوود قرار گرفت
در نگاه انسانی، داوود حتی به حساب نیامد. پدرش او را چنان دور از ذهن میدید که هنگام دعوت سموئیل، اصلاً او را صدا نکرد. داوود در صحرا، مشغول مراقبت از گوسفندان بود – جایی که او را گذاشته بودند چون کسی فکر نمیکرد در او چیزی شایستهٔ پادشاهی باشد.
این لحظه ابتدایی، یک تصویر قدرتمند است از طردشدگی: اینکه حتی نزدیکترین افراد به ما، ما را نادیده بگیرند یا باور نکنند که خدا میتواند از ما استفاده کند. اما همانجا، جایی که انسان داوود را فراموش کرده بود، خدا او را برگزید. سموئیل شنید: «انسان به ظاهر مینگرد، اما خداوند به دل مینگرد» (اول سموئیل ۱۶:۷). داوود، کسی که از نظر انسانها ناچیز بود، در نظر خدا محبوب دلها بود.
با وجود مسح شدن، داوود وارد مسیر آسانی نشد. بلکه بعد از آن، طردشدگیهای او تازه آغاز شد. وقتی در دربار شائول خدمت کرد، مورد حسادت پادشاه قرار گرفت. شائول نهتنها محبت داوود را نپذیرفت، بلکه با نیزه به سوی او پرتاب کرد، توطئهچینی کرد، و سالها او را آواره ساخت. داوود که حق او پادشاهی بود، سالها در غارها، بیابانها، و در میان دشمنان زندگی کرد.
غار عدلام، که داوود به آن پناه برد، مکانی نمادین است. او در آنجا تنها نبود: «همهٔ کسانی که در تنگی بودند، یا دلشکسته بودند، نزد او جمع شدند، و او بر ایشان سردار شد» (اول سموئیل ۲۲:۲). داوود، خود طردشده، به مأوای طردشدگان دیگر تبدیل شد. اینجا، الهیات طردشدگی عمق میگیرد: گویی خدا از کسانی که جامعه کنار گذاشته، گروهی از آیندهسازان را برمیانگیزد.
طردشدگی داوود فقط اجتماعی یا سیاسی نبود، بلکه گاهی از سوی خدا نیز احساس میشد. در مزامیر، بهویژه مزمورهای شکایت، داوود با درد فریاد میزند: «ای خدا، چرا مرا ترک کردی؟» صدایی که بعدتر توسط مسیح بر صلیب تکرار میشود. اما همین داوود، در همان مزامیر، بارها اعتراف میکند که خدا پناه او در روز تنگی است. طردشدگی، بهجای آنکه او را از خدا دور کند، او را به دل خدا کشاند.
داوود سرانجام به سلطنت رسید، اما مسیر رسیدن او، درسهایی عمیق درباره طردشدگی میآموزد: اینکه نادیده گرفته شدن، همیشه نشانه بیارزشی نیست؛ بلکه گاهی مقدمهٔ برگزیدگی است. اینکه انسانها ممکن است ما را کنار بگذارند، اما خدا دقیقاً ما را در همان تنهاییها میبیند، مسح میکند، و میسازد. اینکه غارها و بیابانها، میتوانند مدرسههای ایمان باشند. و مهمتر از همه، اینکه کسی که در طردشدگی ریشه گرفته، اگر به خدا وفادار بماند، میتواند سرچشمهٔ تسلی و رهبری برای دیگران شود.
امروز، اگر کسی خود را طردشده، نادیدهگرفته، و تنها میبیند، زندگی داوود برای او پیامی زنده دارد. خدا نهتنها طردشدگان را میبیند، بلکه از میان آنان، پادشاهان، نبیان، و خادمان بزرگ خود را برمیگزیند. او همچنان میگوید: «من نه به ظاهر، بلکه به دل مینگرم» – و همین دل، اگر شکسته هم باشد، جایگاه محبوب خداست.
نظر شما در مورد این نوشته چیست؟