علی ضرغامی
در طول تاریخ مسیحیت، همواره دو مسیر در برخورد با باورهای دیگر وجود داشته است: مسیری که از محبت، فیض، حقیقت و فروتنی سرچشمه گرفته، و مسیری که از ترس، تعصب، و تصور غلط از عدالت خدا. این دو مسیر در مواجهه با اسلام نیز بهوضوح دیده میشوند. برخی از مسیحیان، اسلام و قرآن را با تعابیری چون «کتاب شیطان»، «دین اهریمنی» یا «دروغ بزرگ» توصیف میکنند، و با قاطعیت میگویند که همه مسلمانان به جهنم خواهند رفت و محمد را نباید پیامبر نامید. این طرز نگاه گاه در جوامعی دیده میشود که احساس میکنند باید از حقیقت انجیل دفاع کنند؛ اما این دفاع اگر با روح خودِ انجیل هماهنگ نباشد، نه تنها قدرتی در آن نیست، بلکه میتواند ضدانجیل باشد.
ما به عنوان پیروان مسیح، باید حقیقت را در عشق بیان کنیم؛ نه با تحقیر، نه با طرد، و نه با داوریهایی که جایگاه داوری آن نه به ما، بلکه به خدا تعلق دارد. آیا مسیح ما را فراخوانده که برچسب بزنیم، تفکیک کنیم و پیشاپیش مردم را در ردهی «جهنمی» قرار دهیم؟ آیا انجیل از ما خواسته است که در مقام قضاوت نهایی بنشینیم، و با واژگانی خشن، کتابهای دیگر ادیان و پیامبرانشان را لعن کنیم؟ برای پاسخ به این پرسشها، باید به ذات خود انجیل، روح خدا و رویکرد مسیح بازگردیم.اول، باید تصدیق کرد که کتاب مقدس مسیحیان بر یکتاپرستی و حقیقت منحصر به فرد عیسی مسیح تأکید دارد. عیسی گفت: «من راه و راستی و حیات هستم، و هیچکس جز بهواسطهی من نزد پدر نمیآید.» (یوحنا ۱۴:۶) این سخن حقیقت محوری ایمان مسیحی است؛ اما نحوهی بیان و اجرای این حقیقت، تفاوت میان روح محبت و روح تعصب را رقم میزند.دشوارترین آموزه انجیل – و در عین حال اساسیترین آن – دعوت به محبت به دشمنان است: «دشمنان خود را محبت نمایید و برای آزاردهندگان خود دعا کنید تا فرزندان پدر خود باشید که در آسمان است.» (متی ۵:۴۴-۴۵) این فرمان، محدود به دشمنان شخصی نیست، بلکه شامل هر کسی است که متفاوت از ما میاندیشد، از جمله پیروان ادیان دیگر.
وقتی مسیحیان با زبانی تند، قرآن را «کتاب شیطان» مینامند، یا محمد را با عباراتی موهن خطاب میکنند، در واقع از اصولی پیروی میکنند که بیشتر ریشه در واکنشهای انسانی دارد تا در روح خدا. ما مجازیم و بلکه موظفیم عقاید را نقد کنیم، تفاوتها را روشن نماییم، و حقیقت انجیل را با قاطعیت اعلام کنیم؛ اما هیچگاه مجاز به تحقیر، لعن، یا داوری نهایی نیستیم. پولس رسول در اول قرنتیان ۵:۱۲ مینویسد: «زیرا چه کار دارم که دربارهٔ کسانی که بیروناند داوری کنم؟»؛ قضاوت نهایی در دستان خداوند است، نه کلیسا.از سوی دیگر، نگاه کتابمقدسی به غیرقوم اسرائیل – که در عهد جدید به تمام ملتها و ادیان تعمیم مییابد – نگاهی از سر محبت و دعوت است، نه لعن. وقتی پولس در آتن در برابر فلاسفهی یونانی قرار گرفت (اعمال ۱۷)، هرچند بتپرستی ایشان را باطل میدانست، اما آنان را با احترام مورد خطاب قرار داد: «ای مردمان آتنی، در هر چیز بسیار دیندار مینمایید.» او پل میان خدای نادیده ایشان و خدای آشکار در مسیح را بنا کرد، نه آنکه آنان را دشمن خدا بداند.حتی در برخورد خدا با نینوا – شهری بتپرست و فاسد – میبینیم که چگونه خدا دلسوز آن قوم است و میگوید: «آیا من نباید بر نینوا ترحم کنم، آن شهر بزرگ که در آن بیش از صد و بیست هزار انسان هستند که دست راست خود را از دست چپ تمیز نمیدهند؟» (یونس ۴:۱۱). اگر خدا برای نینوا دل میسوزاند، چگونه ممکن است پیروان او امروز دل نسوزانند برای میلیونها انسان که در جهل یا گمراهی روحانیاند، و از حقیقت نجات خبر ندارند؟آیا همه مسلمانان به جهنم میروند؟ این سؤالی است که گاه از ذهن مسیحیان عبور میکند، اما پاسخ آن بهسادگی یک جمله نیست. کتاب مقدس معیار نجات را ایمان به عیسی مسیح اعلام کرده، اما همزمان تأکید دارد که تنها خدا دلها را میبیند، شرایط را میفهمد، و عدالت و رحمتش را کامل اجرا خواهد کرد. آیا ما از نیت دل مردم خبر داریم؟ آیا میدانیم چه کسی در جستجوی نور است، حتی اگر در ظلمات به دنیا آمده باشد؟نباید فراموش کرد که در طول قرون، میلیونها نفر در جوامعی به دنیا آمدهاند که هیچ دسترسی به انجیل نداشتهاند، و با تمام صداقت، خدا را در چهارچوب فرهنگی خود جستهاند. آیا داوری درباره این اشخاص در حیطه شناخت محدود ماست؟ قطعاً نه. ما موظف به اعلام انجیل هستیم، نه داوری درباره کسانی که هنوز نور کامل را ندیدهاند.از سوی دیگر، کسانی که با شناخت کامل از انجیل، آگاهانه آن را رد میکنند، در معرض داوری الهی قرار میگیرند؛ اما باز هم قضاوت نهایی، به دست خدای قدوس است، نه ما. در اینجا مهم است که تفاوت قائل شویم میان اعلان حقیقت و قضاوتگری خودسرانه.در مورد شخصیت محمد، از دیدگاه مسیحی او پیامبری مانند انبیای کتاب مقدس نیست، چرا که تعالیم او در چندین مورد با پیغام انجیل همراستا نیست. این موضع را میتوان با وضوح، اما با احترام بیان کرد. ما نباید برای اثبات حقیقت مسیح، به تحقیر شخصیتهای مورد احترام دیگر ادیان متوسل شویم؛ بلکه با آرامی و احترام، ولی با قاطعیت، تفاوت دیدگاهها را شرح دهیم. همانگونه که پطرس توصیه میکند: «همیشه آماده باشید تا پاسخ دهید به هر کسی که سبب امیدی را که در شماست از شما بپرسد، اما با ملایمت و احترام.» (اول پطرس ۳:۱۵)
بنابراین، روح خدا ما را فرا میخواند که در برخورد با اسلام یا هر دین دیگری، نه از موضع ترس یا نفرت، بلکه با روح محبت، فیض، و حقیقت گام برداریم. ما مأموریم برای آوردن مردم به نور، نه بیرون راندن آنها با تاریکی داوریهای زودهنگام. وظیفه ما تبشیر است، نه تفکیک؛ دعوت است، نه طرد. انجیل نه به ما قدرت تحقیر داده، و نه مجوز داوری. انجیل ما را میخواند به نجات، محبت، خدمت، و زندگی در حقیقت. اگر حقیقت را بدون محبت بیان کنیم، از مسیح فاصله گرفتهایم. اگر محبت کنیم، ولی حقیقت را پنهان نماییم، از او وفاداری نداشتهایم. راه مسیح، راهی است که حقیقت و محبت را با هم نگه میدارد – راهی دشوار، اما الهی.در دنیایی که با تعصب، دشمنی دینی، و خشکهمقدسی تیره شده، کلیسای راستین باید صدای متفاوت باشد: صدای نجات، صدای نور، صدای محبتی که در عین بیان حقیقت، دل برای گمشدگان میسوزاند. این همان روح مسیح است. روح کلام خدا.
در تاریخ کلیسا، نمونههایی چون ویلیام کری، هنری مارتین، و ساموئل زویمِر، نشان دادهاند که حتی در میان کسانی که به اسلام باور دارند، میتوان با محبت، احترام، و خدمت صادقانه، راهی به قلبها گشود. آنان نه با طعن و توهین، بلکه با انجیلی که در کردار و گفتارشان تجلی یافته بود، پیام نجات را به مسلمانان رساندند. آیا امروز کلیسا نباید همین الگو را دنبال کند؟
در این میان، یادآوری سخنان پاپ فرانسیس نیز مهم است که بارها از مسلمانان به عنوان «برادران مسلمان» یاد کرده است. در سند مشترک برادری انسانی که او با شیخ الازهر امضا کرد، بر این نکته تأکید شد که ایمان واقعی انسان را به خشونت و نفرت برنمیانگیزد، بلکه به محبت و صلح دعوت میکند. این نگاه، نه بهمعنای بیتفاوتی نسبت به تفاوتهای ایمانی است، بلکه نشاندهنده تعهد به گفتوگو، احترام، و پیروی از روح محبتآمیز انجیل است.
در کلیساهای انجیلی نیز بسیاری از معلمان برجسته، همچون جان استات، بیلی گراهام، یا ریوارد باکستر، هشدار دادهاند که ما نباید جای خدا بنشینیم و درباره سرنوشت ابدی دیگران داوری کنیم. بلکه باید با فروتنی پیام انجیل را اعلام کنیم و اعتماد داشته باشیم که داوری نهایی در دستان خدای عادل و پرمحبت است.
در نهایت، شاید باید به خود بازگردیم و از خود بپرسیم: آیا زبان، نگرش، و برخورد ما با مسلمانان، چهره واقعی انجیل را نشان میدهد؟ آیا ما آنان را تنها بهعنوان «دیگران» میبینیم، یا بهعنوان کسانی که خدا نیز آنان را دوست دارد، برایشان مرد، و مشتاق نجاتشان است؟ اگر پاسخ صادقانه باشد، درخواهیم یافت که ما نه برای داوری، بلکه برای خدمت و محبت خوانده شدهایم—همانگونه که مسیح ما را محبت کرد، هنگامیکه هنوز گناهکار بودیم.
نظر شما در مورد این نوشته چیست؟