علی ضرغامی

بررسی پیشینه نگاره ‹ فَرَوَهَر›
شاید مشهورترین نماد یا نشانی که از هخامنشیان به جا مانده است، پیکر یا گوی بالداری باشد که امروزه معمولاً «فَرَوَهَر» نامیده میشود. این نقشمایهای بود که در تزئین هنرهای بسیاری (مهرها، ظروف فلزی و…) کاربرد داشت، ولی بهترین نمونههای آن را در نقشبرجستههای تخت جمشید میتوان دید.
در این نقوش با دو گونه متفاوت روبهرو هستیم. یکی دایرهای است با دم و بال که خورشید یا گوی بالدار نامیده شده و در گونهای دیگر، پیکرهای انسانی درون این دایره یا گوی قرار گرفته است. این گونههای نوع دوم گرچه در شکل بالها، دم، زائدههای کناری دم، اندازه و… دارای تفاوتهای اندکی هستند ولی به طور کلی همگی طرح یکسانی دارند.
نکته مهم در مورد حضور این نشان در نقشبرجستههای تخت جمشید، همراهی آن با شاه است؛ زیرا در هر جا که شاه باشد، گوی یا پیکره بالدار نیز بر فراز سر شاه دیده میشود و شاید معنی آن این باشد که شاه مورد پشتیبانی خدا (و ایزدان) قرار دارد.
بهتر است برای یافتن پیشینه این نقوش، با گوی بالدار آغاز کنیم؛ زیرا آشکار است که این طرح دارای قدمت کهنتری نسبت به پیکر بالدار است.
آسمان پهناور به همراه انبوه ستارگان و اجرام آسمانی همواره برای مردمان باستان، خاستگاه باورها، آیینها، نگارههای آیینی و جشنی بوده است. آسمان برای انسان اولیه جایگاه خدایان و سرچشمه قدرت و نیروهای حاکم بر سرنوشت او دانسته میشد. او به ناچار سرچشمه همه رویدادهای نیک یا ناگوار پیرامون خود را در آسمان جستجو میکرد. زمینلرزهها، سیلها، خشکسالیها و حتی جنگها و ویرانگیها را به دیده شدن یا نشدن ستارههای خاصی نسبت میداد و با چنین توجیهاتی برای پرسشهای خود پاسخی مییافت. آسمان برای انسان بانی همه رویدادهای خوب و بد پیرامون او بود؛ رویدادهایی که خود نقشی در ایجاد یا رفع آن نداشت و نمیتوانست پاسخی درخور برای آنها بیابد.
چنین بود که به مرور زمان و با داد و ستدهای فرهنگی میان مردمان، برخی اجرام و پدیدههای آسمانی جایگاهی نیک یافتند و به مرتبه خدایی رسیدند و برخی دیگر جایگاهی پست یافته و به مرتبه دیوان سقوط کردند. شاید بتوان گفت همین توجه به آسمان به عنوان جایگاه خدایان از یک سو و از سوی دیگر به خاطر توانایی پرندگان در پرواز و نزدیکی به آسمان، باعث شد اکثراً تصاویر مربوط به نیروهای آسمانی را با بال مزین کنند و نقشهای مقدس معمولاً بالدار باشند.
مردمان باستان بر اساس تلقی و تصوری که از ستارگان و پدیدههای کیهانی داشتند، نگارهها و نشانهایی را رسم میکردند و با بهکارگیری آنها در زندگی روزمره کوشش میکردند تا خود را در پناه نیروهای قدرتمند و نیک آسمانی قرار دهند یا از گزند نیروهای مخرب در امان بمانند.
گوی بالدار یکی از این نگارهها و نشانهایی است که به فراوانی میان مردمان باستان به کار میرفته و نمونههای بسیاری از آن تاکنون شناخته شده است.
بیشتر پژوهشگران، خاستگاه این گوی یا خورشید بالدار را سرزمین مصر باستان میدانند. در مصر، خورشید بالدار یک نقشمایه کهن و بسیار مهم بود؛ زیرا نمادی برای «هوروس» خدای خورشید به شمار میرفت. به طور کلی خورشید، خدا یا نماد خدایان مهم در تمام فرهنگهای گذشته بود. مصریان باستان خورشید را به صورت پرنده و نیز به شکل حشره نمودار میکردند.
وقتی که «هوروس» (خدای خورشید) میتابید، در شکل پرندهای درمیآمد که در پهنه آسمان پرواز میکرد. در بیشتر نقوش آنها نیز، این خورشید بالدار در بالاترین قسمت و بر فراز نشان داده میشد.
گرچه در تمدنهای نزدیکتر به هخامنشیان نیز چنین نقشمایهای وجود داشته، ولی این گوی بالدار از مصر باستان به سوریه و از آنجا به بینالنهرین راه پیدا کرد. در آثاری که هخامنشیان در مصر برجای گذاشتهاند، این خورشید بالدار را به شکل و شیوههای مصری، مثلاً به صورت خورشیدی با بالهای خمیده در بخش هلالی بالای سنگنگارهها نشان دادهاند و البته تغییراتی نیز مانند دم یا زائدههای کنار دم در آن میدادند. در نمونههای مصری، پیکرهای درون دایره قرار ندارد. چنین موضوعی ما را به یک نکته رهنمون میسازد و آن شکل نخستین چنین نقشمایهای است.
به هر روی، این نقشمایه گوی بالدار در حدود میانه هزاره دوم پیش از میلاد به تمدنهای آسیای غربی رسیده و بسیار مورد توجه آنها قرار گرفته است و شاید نخستینبار در آثار هنری میتانیها نمودار میشود.
در نزد هیتیها نیز این نقش، بسیار نماد مهمی بود و همانند هخامنشیان بر فراز سر پادشاهان قرار میگرفت. هیتیها آن را از سوریها گرفتند. این نماد بهسرعت در بینالنهرین و حتی حاشیه غربی ایران و ایلام نیز رواج یافت. مثلاً در مهری متعلق به اوایل هزاره دوم پیش از میلاد، «اِژیژی» (Egigi) فرمانروای ایلامی را میبینیم که دستهایش را به نشانه احترام و نیایش به سوی خدای خورشید بالدار (که البته دم نیز دارد) بلند کرده است.
در بینالنهرین، این خورشید بالدار همان نماد خدای خورشید «شَمَش» بود که بنابر اسطورهها، خدای خورشید ریشدار با بازوهای کشیده در سپیدهدم از درهای آسمان پدیدار میشد و پس از گردش در آسمان، شبهنگام از یک درِ افق غربی به داخل آسمان میرفت.
نزد اورارتوها نیز، این نشان، نماد خدای خورشید آنها به نام «شیوینی» بوده است. اورارتوها از لحاظ سبک معماری هم تحت تأثیر بینالنهرین قرار گرفتند.
یکی از صحنههای متداول و مهم در مورد این نقشمایه زمانی است که این نشان در میان یا بر دست موجودات افسانهای نشان داده شده و گویی بهوسیله آنها نگهبانی میشود، و همین موضوع نیز مورد پسند شاهان هخامنشی بوده و آن را در نقوشی دیگر مانند مهرهای خود آوردهاند.
حال به بخش مهم دیگر این نقشمایه بازمیگردیم که همان نقش پیکره درون گوی است. احتمالاً در پیشینه این طرح، یعنی قرار دادن پیکری در درون این گوی بالدار، در سوریه شکل گرفته است. نخستین نقش از خورشید بالدار با پیکر انسانی در میان آن، مهری است که از سده سیزدهم پیش از میلاد برجای مانده و در کتابخانه پاریس نگهداری میشود.
این نقشمایه در بینالنهرین، بر خلاف بابلیان، بسیار مورد توجه آشوریان قرار گرفت و آنها به همان شکلهای ساده گذشته بسنده نکردند. آشوریان این دگرگونی، یعنی گذاردن پیکره درون گوی یا خورشید بالدار را بهخوبی پذیرا شدند. شاید آنها چهره خدای بزرگشان «آشور» را در آن نقش مییافتند که تجلی تازهای پیدا کرده بود. این پیکره با اندک تغییراتی در دورههای پسین آشوری نیز همچنان بر جای ماند.
در نمونههای مربوط به دوره آشور نصیرپال، پیکر در داخل گوی قرار گرفته، ولی بعدها در حال برآمدن از گوی دیده میشود.
هرتسفلد معتقد است در آشور، نماد گوی بالدار اگر با تصویر پیکر درون آن باشد، مظهر خدای آشور است و اگر بدون تصویر پیکر باشد، مظهر «شَمَش» خدای آفتاب است.
در آن نقوش آشوری که این ایزد درون خورشید بالدار دست به سلاح (کمان) میبرد، به صورت پشتیبان عملی و نابودکننده دشمنان خود و دشمنان شاه آشور درمیآید. چنانکه در نقشهایی از زمان توکولتینینورتای دوم (۸۹۰–۸۸۴ ق.م) یا آشور نصیرپال دوم، این ایزد نیرومند به صورت عملی (با تیراندازی) شاه را در کشتن دشمنانش یاری میکند و با همین شیوهها بود که شاهان، خود را مورد پشتیبانی خدایان نشان میدادند.
هخامنشیان نه تنها این نماد را از آشوریان میگیرند، بلکه کاربردش را نیز دقیقاً اقتباس میکنند و آن را در بالای تصویر شاه میآورند. به عبارت دیگر، این نماد یا نقشمایه را به عنوان نمادی از خدای خود، اهورامزدا، به کار میبرند و تصویر آن به صورت نمادین، پیوند آسمانی اهورامزدا را با شاه نشان میدهد.
در مهری که به هنگام خاکبرداری پاسارگاد در سال ۱۳۴۰ یافت شد، که استوانهایشکل بوده و از سنگ تیره سبزرنگی ساخته شده و متعلق به دوران کوروش کبیر است، نیز تصویری از این نقشمایه دیده میشود.
در بررسی پیشینهی نقشمایهی پیکرهی بالدار درون گوی که در هنر هخامنشی دیده میشود، نکاتی وجود دارد که اهمیت زیادی دارند. این نقشمایه پیشتر در هنر آشوری دیده شده بود و شباهتهایی میان نمونههای آشوری و هخامنشی آن وجود دارد. با این حال، در هنر هخامنشی، ویژگیهایی چون چهره، لباس، و حتی کلاه پیکرهها با نمونههای آشوری تفاوت دارند. بهویژه در نقشبرجستهی بیستون، تنها کلاه پیکره است که شباهتی به نمونههای کهنتر بینالنهرینی دارد و میتوان آن را نشانگر نخستین مرحلهی هنر هخامنشی دانست.
نکتهی مهم دیگر آن است که برخلاف نمونههای آشوری، پیکرههای بالدار هخامنشی هیچگاه سلاح به دست ندارند؛ این خود نشانگر طبیعت صلحجویانهتر فرهنگ ایرانی است. بهجای سلاح، معمولاً گل یا حلقهای در دست پیکرههاست؛ حلقهای که نماد قدرت و پادشاهی است و بعدها در هنر اشکانی و ساسانی، بهویژه در صحنههای اعطای سلطنت از سوی خدایان به شاهان، بهکار گرفته میشود.
گرچه این نقشمایه پیش از دورهی هخامنشی و در آثاری مانند مفرغهای لرستان نیز دیده شده، اما آن نمونهها نیز بهاحتمال زیاد تحتتأثیر هنر آشوری بودهاند، چنانکه هنر هخامنشی نیز از آن متأثر بوده است.
در پایان، باید تأکید کرد که برخلاف تصورات رایج، این نقشمایه هیچ ارتباطی با آیین زرتشتی ندارد. تفسیرهایی که سه بخش بالها را نماد پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک دانستهاند، یا دو دُم آن را نشاندهندهی نیروهای نیکی (سپنتامینو) و بدی (انگرهمینو) معرفی کردهاند، فاقد هرگونه پشتوانهی علمی هستند. تاکنون هیچ سندی مبنی بر ارتباط این نقشمایه با دین زرتشتی، نه در دورهی ساسانی (زمان گسترش آیین زرتشتی) و نه در دورههای بعدی بهدست نیامده و از نظر پژوهشی نیز چنین ارتباطی مردود است.
منابع:
فرهنگ نامه خدایان،دیوان و نمادهای بین النهرین: جرمی بلک- آنتونی گربن،ترجمه پیمان متین،تهران،امیرکبیر،۱۳۸۳
ایران از آغاز تا اسلام: رومن گیرشمن،ترجمه محمد معین،تهران،نشر علمی و فرهنگی،۱۳۸۰
زرتشتیان ،باورها و آداب دینی آنها: مری بویس،ترجمه عسکر بهرامی،تهران،ققنوس،۱۳۸۱
تاریخ جامع ادیان: جان بایر ناس،ترجمه علی اصغر حکمت،تهران،نشر علمی و فرهنگی ۱۳۸۱
تاریخ مُهر در ایران: ملکزاده بیانی،تهران،نشر ایزدان،۱۳۶۳
میراث باستانی ایران: ریچارد نلسون فرای،ترجمه مسعود رجب نیا،تهران،نشر علمی و فرهنگی،۱۳۶۸
جستاری در پیشینه هنر هخامنشی: مهزاد موسوی،شیراز،نشر رخشید،۱۳۹۰
ایران در شرق باستان: ارنست امیل هرتسفلد،ترجمه همایون صنعتی زاده،تهران،نشر پژوهشکده علوم انسانی،۱۳۸۱
نظر شما در مورد این نوشته چیست؟