علی ضرغامی
تفسیر کتاب مقدس (هرمنوتیک کتاب مقدس) از دیرباز بخشی اساسی از الهیات مسیحی بوده است. برای درک درست پیام الهی که در این کتاب مقدس مکشوف شده، نیازمند اصولی منسجم و دقیق هستیم تا بتوانیم آن را در بستر زمانی، تاریخی، زبانی و الهیاتی صحیح تفسیر کنیم. بدون رعایت این اصول، خطر تحریف معنا یا تحمیل برداشتهای شخصی بر متن بسیار زیاد است. به همین دلیل، مسیحیان در طول قرون مختلف کوشیدهاند تا روشی وفادارانه برای خواندن، درک و تعلیم کتاب مقدس تدوین کنند.
در وهله نخست، یکی از مهمترین اصول تفسیر، در نظر گرفتن زمینه تاریخی و فرهنگی است. کتاب مقدس در بستر زمانها و مکانهای خاصی نوشته شده و درک وضعیت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آن دوران کمک میکند تا واژهها و جملات را درست بفهمیم. برای نمونه، شناخت وضعیت یهودیان در قرن اول میلادی، روشهای نگارش عبرانی، یونانی یا آرامی، و سنتهای مذهبی آن زمان، به درک بهتر سخنان عیسی یا نوشتههای پولس کمک میکند.
اصل دیگر، توجه به نوع ادبی متن است. کتاب مقدس مجموعهای از انواع متون است: تاریخی، قانونی، شعری، حکمتآمیز، نبوی، و مکاشفهای. هر نوع از این متون نیاز به شیوه خوانش خاص خود دارد. برای مثال، مزامیر را نمیتوان مانند رسالههای پولس تفسیر کرد، و یا کتب مکاشفهای مانند مکاشفه یوحنا را نباید مانند تاریخنگاری دقیق مدرن خواند. شناخت سبک ادبی به ما کمک میکند بفهمیم چگونه باید از متن انتظار معنا داشته باشیم.
یکی دیگر از اصول مهم، تفسیر متن در روشنایی کل کتاب مقدس است. مسیحیان باور دارند که کتاب مقدس یک وحدت الهی دارد، گرچه از نویسندگان متعدد و در زمانهای گوناگون تشکیل شده. بنابراین، نباید آیات را جدا از هم یا مستقل از پیام کلی عهد جدید و عهد عتیق تفسیر کرد. به بیان دیگر، وقتی متنی دشوار به نظر میرسد، باید آن را با استفاده از سایر بخشهای کتاب مقدس روشن کرد و در نور تعلیم مرکزی آن، یعنی شخص و کار مسیح، درک نمود.
اصل زبانشناختی نیز بسیار مهم است. چون کتاب مقدس در زبانهای اصلی عبری، آرامی و یونانی نوشته شده، بسیاری از معانی ظریف واژگان در ترجمهها گم میشود. بنابراین، برای فهم دقیق متن، آشنایی با واژگان اصلی یا استفاده از منابع زبانشناسی و تفسیری معتبر، امری ضروری است. کلمهای مانند «عدالت»، «محبت»، یا «فرزند خدا» ممکن است در زمینه اصلی خود معنایی متفاوت از برداشتهای امروزی داشته باشد.
در کنار اینها، نباید از اصل نیّت نویسنده و مخاطب اولیه غافل بود. ما باید بکوشیم بفهمیم نویسنده چه پیامی را به شنوندگان زمان خود میرسانده، تا بتوانیم معنای آن را برای امروز تفسیر کنیم. این اصل ما را از تفسیرهای خودسرانه یا سمبولیسمهای افراطی بازمیدارد.
توجه به بُعد روحانی متن نیز یکی از اصول دیرینه تفسیر مسیحی است. بسیاری از متون کتاب مقدس، به ویژه در عهد قدیم، دارای ابعاد پیشگوییگونه یا تصویری از حقیقتهای روحانی عمیقتری هستند. برای نمونه، عبور قوم از دریای سرخ تنها یک واقعه تاریخی نیست بلکه تصویری از نجات، آزادی و عبور از مرگ به زندگی است. این نوع نگاه، تفسیر معنوی نام دارد که اگر با اصول دیگر همراه باشد، میتواند لایههای عمیقتری از کتاب مقدس را آشکار سازد.
در سنت پروتستانی اصل «تفسیر کتاب مقدس با کتاب مقدس» بسیار اهمیت دارد، یعنی اجازه دهیم بخشهای روشنتر کتاب مقدس، بخشهای تاریکتر را توضیح دهند، و از منابع بیرونی، تنها در حد کمک برای روشنسازی استفاده کنیم. همچنین اصل «تمامیت مکاشفه» تأکید میکند که مکاشفه خدا در مسیح کامل شد و ما نباید خارج از کتاب مقدس به دنبال حقایق جدید باشیم.
نهایتاً، تفسیر کتاب مقدس بدون فروتنی و اطاعت قلبی، به خطر تحریف منجر میشود. کتاب مقدس تنها متنی برای بررسی ذهنی یا علمی نیست، بلکه سخن زنده خداست که باید با روح دعا، فروتنی، و آمادگی برای تغییر قلب خوانده شود. روحالقدس که نویسنده حقیقی کتاب مقدس است، راهنمای نهایی ما در فهم و تفسیر آن است.
بنابراین، تفسیر درست کتاب مقدس مجموعهای از اصول تاریخی، ادبی، زبانی، الهیاتی، و روحانی را در بر میگیرد که با هم به خواننده کمک میکنند تا پیغام الهی را نهتنها بفهمد، بلکه در زندگی خود بهکار گیرد. مطالعه کتاب مقدس با چنین رویکردی، نه فقط یک تمرین ذهنی، بلکه مسیری برای شناخت عمیقتر خدا و مشارکت با اوست.
بیان دیدگاه