علی ضرغامی
در الهیات مسیحی و ادبیات کتاب مقدس، صلیب نشانهی تسلیم است؛ تسلیم در برابر ارادهی خدا، و پذیرش راهی که ممکن است با درد و فروتنی همراه باشد. در همان چارچوب، حوله به کمر بستن، نشانهی خدمت است؛ تصویری زنده از عیسی که در اوج اقتدار روحانیاش، خود را به جای غلامان فرو مینشاند تا در عمل نشان دهد که محبت حقیقی همیشه با فروتنی همراه است.
در شام آخر، عیسی در میان شاگردان خود بود. طبق رسم رایج آن زمان، معمولاً غلام خانه پاهای مهمانان را میشست و خشک میکرد. شاگردان، با آنکه از این رسم آگاه بودند، هیچکدام حاضر نشدند چنین کاری انجام دهند. ذهن آنان بیشتر درگیر این بود که چه کسی از دیگری برتر است و چه کسی در ملکوت جایگاه بالاتری خواهد داشت. هیچیک مایل نبود کوچک شمرده شود و پای دیگری را بشوید. اما عیسی برخاست، حولهای به کمر بست، زانو زد و پاهای آنان را شست. با این رفتار، نه تنها آنان را شگفتزده کرد بلکه مفهوم عمیق خدمت را در عمل به آنان آموخت.
بزرگترین تحولی که خدمت کردن به دیگران در رشد شخصیت روحانی ما ایجاد میکند، این است که به ما میآموزد به غرور خود «نه» بگوییم و بر آن غلبه کنیم. غرور ریشهی تمام گناهان انسان است؛ همان غروری که باعث شد آدم و حوا از فرمان خدا سرپیچی کنند. خدمت به دیگران تمرینی است برای شکستن نفس و جایگزین کردن فروتنی بهجای تکبر. در این مسیر، روح ما نرمتر و شبیهتر به روح مسیح میشود.
فروتنی، یکی از بزرگترین فضایل روحانی است؛ فضیلتی که نه صرفاً با مطالعه به دست میآید و نه تنها با دعا کردن و طلبیدن. فروتنی در عمل شکل میگیرد، در لحظههایی که ما به دیگران خدمت میکنیم بدون آنکه انتظار چیزی در عوض داشته باشیم. وقتی خدمت به دیگران بخشی از سبک زندگی ما شود، کمکم این طرز فکر که «چه کسی از دیگری برتر است» از ذهن ما محو میشود و نگاهمان از خود به سوی دیگران، و از غرور به سوی محبت، تغییر جهت میدهد.
وقتی سخن از خدمت به میان میآید، منظور فقط خدمت در کلیسا نیست. هر عمل محبتآمیز در زندگی روزمره نیز نوعی خدمت است. مهماننوازی، شنیدن درد دل دیگران، کمک در نیازهای مادی یا روحی، و حتی به اشتراک گذاشتن کلام خدا با اطرافیان. اینها جلوههایی از خدمت هستند. خدمت واقعی محدود به مکان یا نقش خاصی نیست؛ بلکه طرز فکری است که در هر موقعیت، محبت خدا را در عمل آشکار میکند.
اما باید توجه داشت که خدمت به دیگران، چه در کلیسا و چه بیرون از آن، تنها زمانی مورد قبول خدا و مفید برای رشد روحانی ما خواهد بود که از نوع خدمت راستین باشد. وقتی از خدمت راستین سخن میگوییم، به این معناست که نوع دیگری از خدمت نیز وجود دارد که میتوان آن را خدمت خودبینانه نامید؛ خدمتی که در ظاهر شباهتی به خدمت دارد، اما در عمق، به دنبال جلب توجه و ارضای غرور شخصی است. همهی ما باید صادقانه در برابر خدا بایستیم و از خود بپرسیم: خدمت من از کدام نوع است؟
خدمت خودبینانه همیشه به دنبال کارهای چشمگیر و بزرگ است. اگر هدف ما از خدمت این است که دیده شویم، آن خدمت دیگر راستین نیست. در مقابل، خدمت راستین به کوچک یا بزرگ بودن کار توجهی ندارد؛ نفس خدمت کردن برای او کافی است. دوم آنکه، خدمت خودبینانه به دنبال پاداش ظاهری است؛ تعریف، تمجید یا قدردانی دیگران را میطلبد. اما خدمت راستین تنها رضایت خدا را میجوید و اگر هیچکس از او تشکر نکند، دلش ناراحت نمیشود، زیرا میداند پاداش حقیقیاش نزد خداست.
مشخصهی سوم خدمت خودبینانه این است که افرادی را که به آنها خدمت میکند، انتخاب میکند. گاهی تنها به ثروتمندان، بانفوذان یا کسانی خدمت میکنیم که دوستشان داریم یا از آنان انتظاری داریم. حتی ممکن است از سر خودنمایی به افراد ضعیف کمک کنیم. اما خدمت راستین هیچ مرزی نمیشناسد؛ میان فقیر و غنی، دوست و دشمن تفاوتی نمیگذارد، زیرا در چشم خدا همه انسانها عزیزند.
و سرانجام، خدمت خودبینانه منتظر پاسخ متقابل است. چنین کسی انتظار دارد آنان که به ایشان خدمت کرده، در فرصتی دیگر خدمت او را جبران کنند. اگر این پاسخ کمتر از حد انتظار باشد، احساس رنجش میکند. در حالی که خدمت راستین، خدمتی است که در سکوت و بیانتظار انجام میشود. همانطور که مسیح خدمت کرد بیآنکه پاداشی بخواهد، ما نیز فراخوانده شدهایم تا چنین باشیم.
نظر شما در مورد این نوشته چیست؟