نوشته:علی ضرغامی
آداب و رسوم مرتبط با مرگ و خاکسپاری، از بنیادیترین عناصر مطالعات تمدنهای باستانی به شمار میرود. این آیینها نهتنها جنبههای مذهبی جوامع کهن را آشکار میسازند، بلکه ساختارهای اجتماعی، جایگاه خانواده، روابط قدرت و حتی ارزشهای اخلاقی آن دوران را برای ما روشن میکنند. در بسیاری از فرهنگها، آیینهای سوگواری بازتابی از باور انسان نسبت به زندگی پس از مرگ و معنای حضور انسان در جهان بوده است.
در میان اقوام ایرانیِ عصر هخامنشی نیز شیوههای سوگواری جایگاه ویژهای داشته است. هرودوت در گزارشهای خود اشاره میکند که پس از مرگ کاساندان، همسر کوروش بزرگ، سوگواری رسمی در سراسر شاهنشاهی اعلام شد؛ سوگواریای که نشان از احترام ویژه به خاندان سلطنتی داشت. همینطور داریوش دوم پس از مرگ پدرش، اردشیر دوم، مراسمی مفصل برای بزرگداشت او برگزار کرد. در این دوره، مردم شیوههای خاصی از اندوهگُساری را به نمایش میگذاشتند؛ از جمله تراشیدن مو، بریدن یال و دم اسبان و قاطرها، و برگزاری آیینهای عمومی زاری و مویه.
از دیگر منابع مهم برای شناخت آیینهای سوگواری در این دوره، اسناد بابلی مربوط به زمان نبونید است. این منابع، که بهویژه درباره اعضای خاندان سلطنتی اطلاعات ارزشمندی ارائه میدهند، میتوانند تصویری روشن از تأثیرپذیری سنتهای پارسی از آیینهای بابل در همان دوران به دست دهند. بابل که مرکز مذهبی و فرهنگی بزرگی بود، سنتهای سوگواری عمیق و ریشهداری داشت که بر تمدنهای همجوار نیز اثر گذاشته بود.
در «سالنامهٔ نبونید» آمده است که پس از مرگ همسر پادشاه، مردم در نشانهٔ سوگواری سرهای خود را میتراشیدند. این گزارش بهخوبی با گفتههای هرودوت دربارهٔ پارسیان همخوانی دارد و نشان میدهد که این رسم در منطقهٔ میانرودان و ایرانِ هخامنشی رایج بوده است. مردم علاوه بر این، لباسهای خود را از تن درمیآوردند، بدن خود را میزدند و برای احترام به متوفی حیواناتی مانند گاو و گوسفند قربانی میکردند.
در بخشی از همین سالنامه، مادر نبونید، که خود را «اددگوپی» معرفی میکند، سخن میگوید. او دربارهٔ پسرش با تعبیری سرشار از عاطفه یاد میکند: «نبونید، تنها پسر من، فرزند تن من». این تعبیر بعدها توسط نبونید نیز تکرار میشود: «نبونید، پادشاه بابل، پسر وی، از شکم وی بیرون آمده.» این عبارات، که در متنهای باستانی کمسابقه نیستند، بیانگر جایگاه عاطفی مادر و نقش محوری او در هویت مذهبی و سیاسی پادشاهاند.
اددگوپی از ایمان راسخ خود و فرزندش به «سین»، خدای ماه، سخن میگوید و نبونید نیز پس از مرگ مادر، با برگزاری مراسمی باشکوه، از او تجلیل میکند. طبق این متن، جسد پیش از خاکسپاری با روغنهای معطّر، پارچههای گرانبها و زیورهای سنگی آراسته میشد؛ کاری که نمادی از احترام به شخصیت متوفی و باور به ارزش معنوی او بود. این آیین نشان میدهد که مراسم تدفین در کنار سوگواری، خود نوعی تشریفات مذهبی محسوب میشده است.
مراسم سوگواری هفت روز ادامه داشته و در این مدت شاه و مقامات بلندپایه حضور داشتهاند. مردم نیز با ریختن خاکستر بر سر، کندن لباسها و زدن بر بدن خود، اندوهشان را آشکار میکردند. در پایان این دوره، همه سرهای خود را میتراشیدند و به خانه بازمیگشتند؛ عملی که نشانهای از پایان عزاداری و آغاز بازگشت به زندگی معمول بود.
احترام به مردگان و آیینهای مربوط به آنان، در تاریخ ادیان و فرهنگها جایگاه بسیار مهمی دارد. انسان از دیرباز با پرسش از فناپذیری خویش روبهرو بوده و ذهن او همواره در تلاش برای یافتن تصویری آرامشبخش از جهان پس از مرگ بوده است. بسیاری از رسوم سوگواری، پاسخی به همین نیاز روانی و فلسفی انسان است تا بتواند با فقدان عزیزان کنار بیاید.
در میان جوامع ابتدایی این باور وجود داشت که مردگان همچنان زندهاند و بر زندگی بازماندگان نظارت دارند. از اینرو، برای جلوگیری از بازگشت ارواح و آزار زندگان، روشهایی مانند گذاشتن سنگ بر روی جسد، بستن بدن با طناب یا فرو کردن چوب در جسد انجام میشده است. در عین حال، برای دلجویی از روح متوفی، هدایا، نذورات، طعام یا اشیای ارزشمند در کنار جسد قرار میدادند تا آرامش او در جهان پس از مرگ تضمین شود.
با بررسی این اسناد آشکار میشود که آیینهای سوگواری پارسیان در دوران هخامنشی، نهتنها در درون سنتهای ایرانی ریشه داشت، بلکه بهطور قابل توجهی تحتتأثیر فرهنگ و آیینهای بابلی نیز شکل گرفته بود. این تأثیرپذیری نشاندهندهٔ ارتباط گستردهٔ فرهنگی و مذهبی میان دو تمدن بزرگ ایران و میانرودان است و درک ما را از پیچیدگی و غنای فرهنگی آن دوران افزایش میدهد.
نظر شما در مورد این نوشته چیست؟