علی ضرغامی
جنبش حشاشین یا اسماعیلیان نزاری یکی از پدیدههای پیچیده و رازآلود تاریخ اسلام و ایران در قرون میانه است. این گروه نهتنها از نظر مذهبی، بلکه از دیدگاه سیاسی و اجتماعی نیز نقشی تعیینکننده در ساختار قدرت جهان اسلامی ایفا کرد. آنچه بیش از هر چیز توجه مورخان را به خود جلب کرده، شیوهی مبارزهی ویژهٔ آنان، یعنی ترورهای هدفمند علیه شخصیتهای سیاسی و مذهبی است. در طول تاریخ، نام آنان با مفهوم «ترور سیاسی» درهم آمیخته و حتی واژهی انگلیسی Assassin از نام آنان گرفته شده است. با این حال، در پسِ این چهرهی خوفانگیز، جنبشی مذهبی با ساختاری فکری عمیق و فلسفی نهفته بود که در بطن خود آرمانهای عدالتخواهانه و الهیاتی خاصی را دنبال میکرد.
زمینههای تاریخی و مذهبی
ریشههای شکلگیری حشاشین را باید در تحولات درونی مذهب شیعه جستوجو کرد. پس از وفات امام جعفر صادق در سدهی دوم هجری، اختلافی در میان پیروان او پدید آمد. گروهی امامت را به پسرش اسماعیل نسبت دادند و از آن پس «اسماعیلیه» نام گرفتند. این شاخه با تفسیر باطنی از اسلام، تأکید بر امام زنده و مفهوم «علم تأویلی» از قرآن، از دیگر شاخههای شیعه متمایز شد. از دل همین جریان، پس از چند قرن، جنبش فاطمیان در مصر سر برآورد که خود را وارثان حقیقی امامت میدانستند.
شکاف در درون اسماعیلیه
در قرن یازدهم میلادی، پس از مرگ خلیفهٔ فاطمی «المستنصر بالله»، بحران جانشینی میان پسران او، نزار و مستعلی، جامعهٔ اسماعیلی را دوپاره کرد. پیروان نزار، که بعدها در ایران و شام به نام نزاریان شناخته شدند، از شاخهی مستعلیان در مصر جدا شدند. این جدایی، اساس شکلگیری جنبش حشاشین در ایران بود. رهبر برجستهی این جریان، حسن صباح، از پیروان سرسخت نزار بود و راه خود را از فاطمیان قاهره جدا کرد.بیشتر منابع کهن، از جمله جهانگشای جوینی و تاریخ گزیدهٔ حمدالله مستوفی، زادگاه او را شهر ری دانستهاند، ولی برخی منابع اسماعیلی و مورخان متأخر اشاره میکنند که خانوادهاش در اصل از قم بودهاند و بعد به ری مهاجرت کردهاند.در هر دو حالت، او در منطقهٔ مرکزی ایران (قم–ری) متولد و پرورش یافته است، نه در سرزمینهای عربی یا شام.خانوادهٔ حسن صباح از شیعیان ایرانی بودند، احتمالاً از طبقهٔ متوسط شهری و اهل علم.در آن دوران، قم و ری از مراکز مهم شیعیان در ایران به شمار میرفتند.
پدرش، علی بن محمد صباح، طبق برخی گزارشها، مردی دیندار و آشنا به علوم دینی بوده است. بنابراین، حسن از کودکی در محیطی مذهبی، ولی غیرعرب و ایرانیزبان رشد یافت.در منابع هیچ اشارهای به تبار عربی یا ترکنژاد بودن او نشده است. برعکس، نام و زبان و محیط تربیتی او کاملاً ایرانی است. حتی گفته میشود که در الموت به زبان فارسی سخن میگفت و در مکاتبات داخلی سازمان نیز از فارسی استفاده میشد.این موضوع بسیار مهم است، چون نشان میدهد جنبش اسماعیلی نزاری در ایران، رهبری بومی ایرانی داشت و صرفاً ادامهای از دعوت فاطمیان عرب نبود.
ایران در آستانهٔ ظهور حشاشین
در سدهی پنجم هجری، ایران تحت سلطهی سلسلهی سلجوقیان بود؛ حکومتی سنیمذهب که سخت با فرقههای شیعی از جمله اسماعیلیه برخورد میکرد. در چنین فضایی، جنبشهای مذهبی مخالف، بهویژه در نواحی کوهستانی شمال ایران، فرصت رشد یافتند. حسن صباح با بهرهگیری از نارضایتی مردم محلی و نفوذ اندیشههای اسماعیلی، پایههای یک جنبش مذهبی و سیاسی را بنا نهاد که هدفش ایجاد حکومت عدل امامی در برابر خلافت عباسی بود.حسن صباح در حدود سال ۱۰۹۰ میلادی (۴۸۳ هجری) قلعهای کوهستانی به نام الموت را در البرز تصرف کرد. این قلعه با موقعیت طبیعی مستحکم خود، به مرکز فرماندهی اسماعیلیان نزاری تبدیل شد. او با هوشمندی و بدون جنگ خونین، از طریق تبلیغ و نفوذ در میان ساکنان محلی، کنترل قلعه را به دست گرفت. از آن پس، الموت به نماد مقاومت و استقلال فکری در برابر اقتدار سیاسی خلافت عباسی بدل شد.
حسن صباح نه تنها رهبر دینی، بلکه سازماندهندهای سیاسی و نظامی بود. او نظامی منظم از دژها، قلعهها و پایگاهها در سراسر ایران، از قهستان تا طالقان و خراسان، ایجاد کرد. هر قلعه تحت فرماندهی داعیان و رهبران محلی قرار داشت که مستقیماً به مرکز الموت پاسخگو بودند. این شبکهٔ منسجم، با وجود پراکندگی جغرافیایی، از طریق ایمانی مشترک و انضباطی شدید اداره میشد.
یکی از ویژگیهای منحصربهفرد جنبش حشاشین، وجود گروهی از پیروان وفادار به نام فداییان بود. این افراد برای دفاع از امام و اهداف جنبش، آموزشهای سخت نظامی و روحی میدیدند و آماده بودند جان خود را در راه فرمان رهبر فدا کنند. مأموریتهای آنان اغلب شامل نفوذ به دربارها یا مراکز دشمن و اجرای ترورهای دقیق بود. در منابع تاریخی، از آنها به عنوان افرادی شجاع، انضباطپذیر و دارای ایمان مطلق یاد شده است.حشاشین نخستین گروه در تاریخ اسلام بودند که ترور هدفمند را بهعنوان ابزار دفاعی و سیاسی به کار گرفتند. آنان بر این باور بودند که حذف رهبران دشمن، به جای جنگهای گسترده، مؤثرتر است و از خونریزی بیهدف جلوگیری میکند. قربانیان آنان شامل وزیران، قضات، و حتی امیران سلجوقی بودند. یکی از مشهورترین ترورهای آنان، قتل «نظامالملک طوسی» وزیر قدرتمند ملکشاه سلجوقی در سال ۱۰۹۲ میلادی است.
فعالیتهای حشاشین خشم حکومتهای سنی را برانگیخت. سلجوقیان چندین بار تلاش کردند قلعهٔ الموت را نابود کنند، اما با شکست مواجه شدند. موقعیت کوهستانی قلعهها و وفاداری مردم محلی، مقاومت آنان را ممکن ساخت. همچنین، دشمنی شدید میان خلافت عباسی و اسماعیلیان، به تداوم خصومت و گسترش جنگهای ایدئولوژیک در سراسر جهان اسلام انجامید.در دوران جنگهای صلیبی، حشاشین در شام نیز پایگاههایی برپا کردند و با صلیبیها تماسهایی برقرار نمودند. منابع غربی قرون وسطی، با مشاهدهی شیوههای مرموز و جسورانهٔ فداییان، آنان را «Assassini» یا «Hashishin» نامیدند. اروپاییان تحت تأثیر این روایات، آنان را فرقهای شیطانی میپنداشتند که با مصرف مواد مخدر، فداییان خود را به مأموریتهای مرگبار میفرستند. این برداشت افسانهای بعدها به ادبیات غرب راه یافت و منبع واژهی «assassin» به معنای «قاتل» شد.
اسماعیلیان نزاری، برخلاف تصویر عوامانهای که دشمنانشان ساخته بودند، مکتبی پیچیده و فلسفی داشتند. آنان بر این باور بودند که هر آیه از قرآن دارای دو لایه است: ظاهر (شریعت) و باطن (حقیقت). فهم معنای باطنی تنها از طریق امام زنده ممکن است، زیرا امام واسطهٔ میان خدا و انسان است. در اندیشهٔ آنان، امام نهتنها رهبر دینی بلکه تجلی «عقل فعال» و منبع معرفت الهی بود. این نگرش آنان را از دیدگاه سنیان و حتی شیعیان دوازدهامامی متمایز میکرد.در نظام فکری اسماعیلیان، «داعی» جایگاه مهمی داشت. داعیان کسانی بودند که وظیفهٔ گسترش ایمان نزاری را بر عهده داشتند و در سراسر سرزمینهای اسلامی، بهصورت پنهان فعالیت میکردند. هر داعی زیر نظر داعیالدعات و در نهایت امام قرار داشت. این شبکهٔ سازمانیافته، علاوه بر تبلیغ مذهبی، نقش اطلاعاتی و سیاسی نیز ایفا میکرد و یکی از عوامل بقای طولانی جنبش بود.
در دوران حکومت حسن صباح و جانشینانش، الموت به مرکز علمی و فکری مهمی بدل شد. در این قلعه، کتابخانهای غنی و حلقههای فلسفی فعالی وجود داشت. متفکران نزاری با بهرهگیری از فلسفهٔ نوافلاطونی و اندیشههای ایرانی، نوعی الهیات عقلانی پدید آوردند. آنان مفهوم «قیامت روحانی» را مطرح کردند، به این معنا که انسان از طریق معرفت امام، به حقیقت و رستگاری دست مییابد، نه صرفاً از طریق اعمال ظاهری شریعت.یکی از رویدادهای برجسته در تاریخ نزاریان، اعلام «قیامت» در سال ۱۱۶۴ میلادی توسط امام حسن دوم بود. این واقعه به معنای پایان شریعت ظاهری و آغاز عصر حقیقت تفسیر شد. پیروان باور داشتند که امام جدید، حجاب میان خدا و خلق را برداشته است. این اندیشهٔ عرفانی و باطنی، موجب سوءتفاهم و دشمنی بیشتر علمای سنی گردید و حشاشین را به عنوان فرقهای منحرف در نظر آنان تثبیت کرد.
اسماعیلیان نزاری در کنار قدرت مذهبی، از سیاست عملی نیز غافل نبودند. آنان با وجود دشمنی با خلافت عباسی و سلجوقیان، گاه با برخی حکومتهای محلی یا حتی صلیبیها پیمانهای موقتی میبستند تا بقای خود را تضمین کنند. این سیاست انعطافپذیر، نشانگر واقعگرایی و درک عمیق حسن صباح و جانشینانش از شرایط سیاسی منطقه بود.سرنوشت نهایی جنبش حشاشین با ظهور مغولان رقم خورد. در میانهٔ قرن سیزدهم میلادی، هلاکوخان، نوهٔ چنگیز، مأمور نابودی اسماعیلیان و عباسیان شد. در سال ۱۲۵۶ میلادی، قلعهٔ الموت پس از مقاومت کوتاهی سقوط کرد. کتابخانهٔ بزرگ آن به آتش کشیده شد و بسیاری از متون فلسفی و دینی نزاریان نابود گردید. با این حال، گروهی از پیروان از این فاجعه جان سالم به در بردند و به نواحی شرقی ایران، بدخشان و سپس به هند گریختند.پس از سقوط الموت، دشمنان مذهبی و سیاسی نزاریان روایات متعددی دربارهٔ آنان ساختند. داستانهایی چون باغهای افیونی، فداییان مست با حشیش، و فرمانهای جادویی امام، بخشی از تبلیغات خصمانهای بود که مورخان سنی و نویسندگان صلیبی برای بیاعتبار کردن آنان ساخته بودند. پژوهشهای معاصر، نشان میدهد که این روایتها بیشتر جنبهٔ افسانهای و سیاسی داشته و هدف آن تخریب وجههٔ اسماعیلیان بوده است.
با نابودی پایگاههای ایران، بازماندگان نزاری در آسیای میانه، افغانستان و شبهقارهٔ هند پراکنده شدند. در سدههای بعد، امامان نزاری در خفا به رهبری جامعهٔ خود ادامه دادند. در قرن نوزدهم، یکی از امامان آنان به نام آقاخان اول در ایران ظهور کرد و بعدها به هند مهاجرت نمود. از آن پس، پیروان نزاری بهعنوان اسماعیلیان آقاخانی شناخته میشوند و امروز میلیونها پیرو در آسیا، آفریقا و اروپا دارند.
جنبش حشاشین، با وجود سرکوب خونین، میراثی ماندگار در تاریخ اسلام برجای گذاشت. اندیشهٔ باطنی آنان بر فلسفهٔ اسلامی، عرفان و حتی ادبیات تأثیر گذاشت. در دوران معاصر، پژوهشگران از جنبش آنان به عنوان نمونهای از مقاومت فکری در برابر اقتدارگرایی مذهبی یاد میکنند. نظام منظم، وفاداری بینظیر پیروان و تأکید بر عقل و معرفت، از ویژگیهایی است که هنوز در میان اسماعیلیان امروزی دیده میشود.اما از دید سیاسی و اجتماعی، عملکرد نظامی و ترورگرایانهشان تأثیر منفی بر ثبات و امنیت ایران گذاشت و بهانهای برای سرکوب و ویرانیهای بعدی فراهم کرد.
بیان دیدگاه