علی ضرغامی
این پرسش که «چرا خدا از ابراهیم خواست فرزندش را قربانی کند؟» یکی از مهمترین و پررمز و رازترین بخشهای کتاب مقدس است که نه تنها بار معنایی عمیق دارد، بلکه درک الهیاتی از ماهیت ایمان، اطاعت، قربانی و وعده را نیز در خود جای داده است. این رویداد در کتاب پیدایش فصل ۲۲ توصیف شده است، جایی که خداوند به ابراهیم فرمان میدهد تا «پسر یگانهات، اسحاق را که دوستش میداری» بر فراز کوه موریا قربانی کند.
این درخواست الهی، از دید انسانی، عجیب، دشوار و حتی تکاندهنده به نظر میرسد. اما از نگاه الهیاتی و در بستر تاریخ نجات، این فرمان نهتنها آزمایشی صرف نبود، بلکه نمایانگر نقشه بزرگتری بود که بهتدریج در کتاب مقدس آشکار میشود. نخست باید به یاد آورد که ابراهیم پدر ایمان است؛ مردی که خدا او را از میان امتها برگزید تا از نسل او ملتی بزرگ پدید آید و از طریق او تمامی طوایف زمین برکت یابند (پیدایش ۱۲:۳). اسحاق، پسر وعده، تحقق همین برکت و پیمان بود.
وقتی خدا از ابراهیم میخواهد که اسحاق را قربانی کند، این درخواست به ظاهر نقض خود وعده الهی است. اما در دل این تنش، آزمایشی نهفته است: آیا ابراهیم به خدا بیشتر از وعدههای او اعتماد دارد؟ آیا حاضر است حتی چیزی را که خدا به او عطا کرده، بهخاطر اطاعت کامل باز پس دهد؟ بنابراین، این فرمان در وهله اول، امتحانی بود برای سنجش عمق ایمان و اطاعت ابراهیم. چنانکه خود متن بهروشنی میگوید: «خدا ابراهیم را امتحان کرد» (پیدایش ۲۲:۱).
در اینجا ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا خدا که از همه چیز آگاه است ،برای شناخت ایمان ابراهیم نیاز به امتحان کردن او داشت؟! اگر خدا همهچیز را میداند، چرا باید ایمان ابراهیم را امتحان کند؟ مگر نه اینکه خدا از دل انسان باخبر است و آینده را نیز میداند؟ پاسخ این پرسش نه در نیاز خدا، بلکه در اهداف تربیتی، آشکارسازانه و عهدی خدا برای انسان و تاریخ نجات نهفته است.
در وهله نخست، باید روشن کرد که آزمون الهی، نه برای کسب اطلاعاتی تازه از سوی خداست، بلکه برای آشکار شدن درون انسان برای خود او، برای دیگران، و برای تاریخ است. خدا به عنوان خالق، از نیتها، افکار و آینده ما آگاه است (مزمور 139، ارمیا 17:10). اما آزمایشات الهی فرصتی است برای انسان تا آنچه در دل دارد، به فعلیت برساند و در عمل آن را اظهار کند. ابراهیم شاید خود نیز از میزان عمق ایمانش آگاه نبود تا وقتی که در سختترین نقطهایستاد و نشان داد که واقعاً به خدا اعتماد دارد، حتی در موردی که ظاهراً با منطق وعدههای الهی در تضاد بود.
در کتاب مقدس، آزمونها در بسیاری از موارد جنبه تربیتی دارند، نه اطلاعاتی. درست مانند یک معلم که با امتحان گرفتن، چیزی را به دانشآموز میآموزد، نه اینکه صرفاً دانستههای او را اندازه بگیرد. آزمون باعث رشد، پختگی و استحکام ایمان میشود. در مورد ابراهیم، این آزمایش او را به اوج ایمان رساند و نمونهای شد برای نسلهای بعد. چنانکه یعقوب رسول مینویسد: «ایمان بدون عمل مرده است… آیا پدر ما ابراهیم بهسبب اعمالش در نظر خدا پارسا شمرده نشد، وقتی پسر خود اسحاق را بر قربانگاه گذاشت؟» (یعقوب 2:21–22).
از طرفی، این آزمایش جنبه آشکارسازانه در تاریخ نجات دارد. ماجرا به عنوان الگویی تصویری از نجات از طریق جانشینی و قربانی عمل میکند. در واقع، این رویداد به همه نسلها نشان میدهد که ابراهیم نهتنها پدر ایمان است، بلکه مشارکتکنندهای در نقشه نجات خدا برای بشر نیز هست. آزمایش او به بهای درد و اطاعت، نمادی از اطاعت کامل است که بعدها در مسیح به اوج خود رسید. یعنی ابراهیم تصویری پیشگوییگونه از پدر آسمانی شد که پسر یگانهاش را فدای جهان میسازد.
همچنین، این آزمون وسیلهای بود برای تثبیت و تأیید پیمان الهی. پس از این اطاعت، خدا با ابراهیم عهدش را تجدید و تأیید میکند و به او میگوید: «اکنون دانستم که از خدا میترسی، زیرا پسر یگانهات را از من دریغ نداشتی… نسل تو چون ستارگان آسمان خواهد شد و تمامی امتهای زمین از نسل تو برکت خواهند یافت» (پیدایش 22:12–18). این نشان میدهد که اطاعت او، نقش مهمی در اجرای عملی برکات الهی داشت.
در یک کلام، خدا ایمان ابراهیم را امتحان نکرد تا از چیزی آگاه شود که نمیدانست، بلکه تا ابراهیم خود، و نیز جهان، عمق آن ایمان را ببینند. این آزمون راهی برای رشد، تأیید، نمادسازی نجات، و تجلی ایمان فعال بود؛ ایمانی که نه صرفاً در ذهن، بلکه در عمل و در تسلیم کامل خود را نشان میدهد.
در این رویداد، ابراهیم بدون چون و چرا فرمان را میپذیرد و با فرزندش به سوی کوه میرود. در اینجا ایمان ابراهیم در اوج خود قرار دارد. در عبریان ۱۱:۱۹ میخوانیم که ابراهیم باور داشت خدا قادر است اسحاق را حتی از مردگان برخیزاند. بنابراین، او نه از روی ترس یا جهل، بلکه با یقین به قدرت و وفاداری خدا قدم به این آزمایش گذاشت.
اما در لحظه آخر، خدا مانع از اجرای قربانی میشود و قوچی را بهجای اسحاق مهیا میسازد. این امر نهتنها نشانهای از محبت خدا و وفاداری او به وعدهاش است، بلکه زمینهای قوی برای فهم یکی از بزرگترین مفاهیم کتاب مقدس است: جانشینی قربانی. در این صحنه، خدا به جای انسان، قربانی مهیا میکند. همین مفهوم در مسیحیت به اوج خود میرسد؛ جایی که خدا، نه قوچی بر کوه موریا، بلکه پسر یگانه خود را بر صلیب قربانی میکند تا نجات بشر فراهم شود.
در مسیح، آنچه در کوه موریا رخ داد، بهصورت کامل و نهایی محقق میشود. چنانکه در یوحنا ۳:۱۶ میخوانیم: «زیرا خدا جهان را چنان محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودان یابد.» همچنانکه ابراهیم حاضر شد پسرش را تسلیم کند، خدا نیز پسر یگانهاش را فدای ما کرد.
از دید الهیات عهدین، این ماجرا همچنین مفهومی عمیق درباره پرستش و قربانی دارد. ابراهیم وقتی در آغاز راه است به خادمانش میگوید: «من و پسرم به آنجا میرویم تا پرستش کنیم» (پیدایش ۲۲:۵). پرستش واقعی، در مفهوم کتاب مقدسی، همیشه با تسلیم کامل، اطاعت بیقید و شرط، و اعتماد مطلق به خدا همراه است. قربانیای که بدون دل تسلیمشده آورده شود، مقبول نیست. اما اطاعتی که حتی جان عزیزترین را تسلیم میکند، نشان از عشقی عمیق و ایمانی ریشهدار دارد.
در نهایت، قربانینکردن اسحاق و جایگزینی او با قربانی الهی، به ما نشان میدهد که خدا از قربانیهای انسانی – چنانکه در آیینهای بتپرستانه رایج بود – خشنود نیست، بلکه او خود فدیه ما را فراهم میسازد. این واقعه پاسخی است الهی به نیاز انسان برای نجات؛ نجاتی که نه از راه اعمال ما، بلکه از طریق ایمان و فیض خدا حاصل میشود.
در نتیجه، داستان ابراهیم و اسحاق، اگرچه در ظاهر سخت و رازآلود است، اما در ژرفای خود، سرشار از معنا، پیام، و الهیات نجات است. این داستان ایمان را تعریف میکند، مفهوم پرستش را بازمینماید، و سایه صلیب را بر صفحات عهد عتیق میتاباند؛ جایی که خدا خود قربانی را مهیا میسازد تا انسان از مرگ نجات یابد.
نظر شما در مورد این نوشته چیست؟