چندهمسری در عهد عتیق و دیدگاه مسیحیت

علی ضرغامی

یکی از پرسش‌های دشوار و گاه چالش‌برانگیز در مطالعه کتاب مقدس، مسئله چندهمسری در عهد عتیق است. برای خواننده امروزی که تحت تأثیر سنت‌های تک‌همسری در فرهنگ مسیحی یا غربی شکل گرفته، مواجهه با مردانی در عهد عتیق چون ابراهیم، یعقوب، داوود و سلیمان که چندین زن داشته‌اند، ممکن است با حس تعارض روبرو شود. به‌خصوص وقتی این شخصیت‌ها نه‌فقط مردانی برجسته بلکه به‌عنوان خادمان خدا، پیامبران یا پادشاهان خداپسند توصیف می‌شوند، این تصور شکل می‌گیرد که شاید چندهمسری نه‌تنها مجاز، بلکه مورد تأیید الهی بوده است. اما آیا واقعاً چنین است؟ و آیا این شیوه زندگی با تعالیم عهد جدید و اخلاق مسیحی سازگار است؟

در پاسخ باید نخست به زمینه فرهنگی و تاریخی عهد عتیق توجه کرد. جامعه باستانی خاورمیانه، از جمله قوم اسرائیل، عمیقاً مردسالار و قبیله‌محور بود. در چنین ساختارهایی، ازدواج چندگانه به دلایل مختلفی همچون تولید نسل، قدرت قبیله‌ای، اتحادهای سیاسی یا حتی حفاظت اجتماعی زنان رایج بود. ازدواج به‌مثابه یک قرارداد خانوادگی یا اقتصادی بیش از آنکه امری رمانتیک یا عاطفی باشد، کارکردهای عملی داشت. از این رو، در بسیاری از متون عهد عتیق، چندهمسری امری رایج و گاه پذیرفته‌شده بود، به‌ویژه برای مردان ثروتمند یا حاکمان. در کتاب پیدایش، ابراهیم با هاجر نیز فرزندی آورد؛ یعقوب دو همسر اصلی (راحیل و لیه) و دو کنیز داشت؛ داوود و سلیمان ده‌ها یا صدها زن داشتند.

با این حال، نکته مهم این است که چندهمسری هرگز در کتاب مقدس به‌عنوان ایده‌آل الهی برای ازدواج معرفی نمی‌شود. بلکه از همان آغاز، در پیدایش فصل دوم، الگوی ازدواج را خداوند به‌روشنی تعیین می‌کند: «از این رو، مرد پدر و مادر خود را ترک کرده، با زن خود پیوسته، یک تن خواهند شد» (پیدایش ۲:۲۴). این الگو از «یک مرد و یک زن» به‌عنوان طراحی اولیه و آرمانی خدا معرفی می‌شود. همه داستان‌های بعدی که در آن چندهمسری وجود دارد، با خود بحران، رقابت، حسادت، خشونت خانوادگی و درد به‌همراه دارد. رابطه هاجر و سارا، رقابت بین لیه و راحیل، یا فرزندان رقیب داوود، همه نمونه‌هایی از پیامدهای تلخ چندهمسری هستند. به بیان دیگر، اگرچه چندهمسری در عهد عتیق تحمل شده، اما هرگز تأیید نشده است.

الهیات مسیحی، که بنیان آن بر آموزه‌های مسیح و رسولان قرار دارد، بازگشتی عمیق به نقشه آغازین خدا برای ازدواج دارد. عیسی مسیح وقتی درباره طلاق با فریسیان سخن می‌گوید، مستقیماً به همان آیه پیدایش ۲:۲۴ ارجاع می‌دهد و می‌گوید: «از ابتدا چنین نبوده است» (متی ۱۹:۸). او تأکید می‌کند که مرد و زن «یک تن» می‌شوند، و آنچه خدا پیوسته، انسان نباید جدا کند. همین «وحدت در تن» که مفهوم فیزیکی، روحی و عهدی دارد، تنها در پیوندی یک‌همسرانه تحقق می‌یابد. رسول پولس نیز در نامه‌های خود به‌ویژه در اول تیموتائوس و افسسیان، ازدواج را به‌عنوان پیوندی مقدس بین یک مرد و یک زن توصیف می‌کند، که بازتاب رابطه مسیح و کلیساست. این تصویر، از وحدت، فداکاری، وفاداری و محبت متقابل حکایت دارد؛ ویژگی‌هایی که با چندهمسری ناسازگارند.

از نگاه مسیحیت، ازدواج نه صرفاً قراردادی اجتماعی، بلکه عهدی روحانی است که نشان‌دهنده وفاداری و محبت انحصاری خدا نسبت به قومش است. همان‌گونه که خدا تنها یک قوم برای خود برمی‌گزیند و با او در عهد می‌ماند، ازدواج نیز باید رابطه‌ای یگانه، وفادارانه و انحصاری باشد. بنابراین، چندهمسری نه‌تنها در تقابل با این تصویر الهی است، بلکه نقض ماهیت عهد و تعهد می‌باشد. همچنین، با آموزه‌هایی چون ارزش یکسان زن و مرد در مسیح (غلاطیان ۳:۲۸)، کرامت انسان، و مسئولیت محبت و فداکاری متقابل در ازدواج، چندهمسری در تضاد بنیادین قرار می‌گیرد.

در سنت مسیحی نیز، هرچند در برخی مناطق و دوران‌های خاص، چندهمسری به‌صورت استثنایی یا غیررسمی ادامه یافت، اما کلیسای رسمی آن را رد کرده و تک‌همسری را تنها شکل مشروع ازدواج معرفی کرده است. از قرون وسطی به بعد، ازدواج تک‌همسرانه نه‌فقط عرف فرهنگی، بلکه آموزه رسمی کلیسا شد. امروزه نیز، در اکثریت قریب به اتفاق جوامع مسیحی، چندهمسری گناه تلقی می‌شود و ناقض اخلاق و نظم خانواده مسیحی محسوب می‌گردد.

در جمع‌بندی باید گفت که چندهمسری در عهد عتیق به‌عنوان یک واقعیت تاریخی و فرهنگی در متون کتاب مقدس حضور دارد، اما نه به‌عنوان خواست خدا بلکه به‌عنوان انحرافی از الگوی آغازین و کامل او. مسیحیت، با بازگشت به این طرح اولیه، و با تأکید بر وحدت، محبت و وفاداری انحصاری، چندهمسری را غیرقابل پذیرش می‌داند. در نور مسیح، ازدواج نه عرصه سلطه و تملک، بلکه میدان محبت و عهد است. و چنین عهدی تنها در پیوندی یگانه و عمیق میان یک زن و یک مرد تجلی کامل می‌یابد.

دیدگاه

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟