علی ضرغامی
پس از شهادت استیفان، یکی از نخستین شهیدان کلیسا، موجی از جفا و آزار بهسرعت کلیسای اورشلیم را دربر گرفت. این واقعه سرآغاز یک رشته عملیات خصمانه علیه ایمانداران شد؛ بهویژه آن دسته از پیروان که از یهودیان هلنیست (یونانیزبان) بودند، یعنی گروهی که استیفان خود یکی از رهبران برجستهاش بود. این دسته از ایمانداران، به دلیل زبان و پیشینه فرهنگی متفاوتشان نسبت به یهودیان عبرانیزبان، آسیبپذیرتر بودند و در مرکز حملات قرار گرفتند. بسیاری از آنان چارهای جز ترک اورشلیم نداشتند و به نواحی اطراف پراکنده شدند. به نظر میرسید که شهادت استیفان برای آنان نشانهای از بسته شدن درهای اورشلیم به روی پیام انجیل بود، و خروج از این شهر، تصمیمی عقلانی و الهامگرفته بهشمار میرفت.
از آن پس، اکثریت رهبری کلیسای اورشلیم در اختیار یهودیان عبرانیزبان قرار گرفت. دوازده رسول در اورشلیم باقی ماندند، شاید به این دلیل که موج نفرت عمومی بیش از آنکه متوجه ایشان باشد، متوجه رهبران هلنیست مانند استیفان و فیلیپس بود. اما جفا و پراکندگی برخلاف انتظار دشمنان، نهتنها مانع گسترش کلیسا نشد بلکه به انجام فرمان بزرگ خداوند در اعمال رسولان ۱:۸ انجامید: «شاهدان من خواهید بود… در اورشلیم، در تمام یهودیه و سامره و تا دورترین نقاط زمین.»
در این روایت تاریخی، یکی از مهرههای کلیدی فیلیپس است؛ شخصیتی که مانند استیفان، از میان خادمان منتخب برای خدمت به نیازمندان برگزیده شده بود (اعمال ۶:۵). او یکی از اعضای برجسته کلیسای هلنیست بود و پس از آغاز جفا، به سمت شمال، به شهر سامره، عزیمت کرد. این اقدام او شجاعانه و نمادین بود؛ زیرا شکاف تاریخی و عمیقی میان یهودیان و سامریان وجود داشت.
ریشههای این جدایی به دوران تقسیم پادشاهی اسرائیل پس از مرگ سلیمان بازمیگردد. زمانی که ده طایفه شمالی پادشاهی اسرائیل را تشکیل دادند و از خاندان داوود در اورشلیم جدا شدند. با فتح این مناطق بهدست آشوریان، بسیاری از ساکنان تبعید و اقوام بیگانهای در سرزمین آنان اسکان داده شدند. این اختلاط قومی و دینی باعث شد که از دید یهودیان یهودیه، سامریان نه از لحاظ نژادی خالص باقی مانده بودند و نه از نظر عقیدتی وفادار به یهوه. این تنش با احداث معبدی مجزا توسط سامریان بر کوه جرزیم و امتناع آنان از همکاری در بازسازی معبد اورشلیم پس از بازگشت از اسارت، شدت گرفت.
در این بستر تاریخی و مذهبی، موعظه انجیل به سامریان توسط فیلیپس یک اقدام انقلابی محسوب میشد. او پیام نجات را با دل و جان به سامریان رساند و خدمتش با نشانههایی قدرتمند از کار خدا همراه بود. اخراج ارواح پلید و شفاهای معجزهآسا نه تنها توجه مردم را جلب کرد، بلکه پیام او را مورد تأیید الهی قرار داد. نتیجه آن شد که بسیاری از ساکنان سامره به مسیح ایمان آوردند و شادی عظیمی در آن شهر پدید آمد (اعمال ۸:۸).
در میان ایمانداران جدید، شخصیتی بهنام شَمعون جادوگر دیده میشود. او پیشتر به دلیل تواناییهای خارقالعادهاش در میان مردم سامره شهرت داشت. با دیدن معجزات فیلیپس و بهویژه وقتی رسولان (پطرس و یوحنا) از اورشلیم آمدند و با دستگذاری بر ایمانداران، نزول روحالقدس را برایشان به همراه آوردند، شمعون دچار حیرت شد. او حتی سعی کرد این عطیه روحالقدس را با پرداخت پول بخرد – عملی که بعدها به نام سیمونی (Simony) معروف شد.
پاسخ پطرس به شمعون قاطع و جدی بود: «پول تو با خودت نابود شود، زیرا گمان بردی که عطیه خدا را میتوان به پول خرید» (اعمال ۸:۲۰). این واکنش نشان میدهد که عطایای روحانی نه تنها نشانه قدرت الهی بلکه ابزار خدمت به خدا هستند، نه وسیلهای برای کسب شهرت یا قدرت شخصی.
از منظر الهیاتی، نزول روحالقدس بر سامریان نقطه عطفی در تاریخ کلیساست. این واقعه تأیید الهی بود بر اینکه نجات تنها برای یهودیان نیست، بلکه سامریان – با وجود گذشته بحثبرانگیزشان – نیز در دعوت خدا سهم دارند. شواهدی از جمله حضور رسولان، نزول روحالقدس بهشیوهای آشکار، و شاید حتی تکلم به زبانها، همه دست به دست هم دادند تا این واقعیت برای کلیسای اولیه و رهبران آن غیرقابل انکار شود.
در پایان، پطرس و یوحنا که شاهد این کار بزرگ خدا بودند، در راه بازگشت خود به اورشلیم، از شهرهای دیگر سامره عبور کرده و پیام نجات را به دیگران نیز رساندند. این رویداد، نهتنها تحقق فرمان مسیح بود، بلکه زمینهساز گسترش بعدی انجیل به سوی غیر یهودیان – و در نهایت، به کل دنیا – شد.
بیان دیدگاه