علی ضرغامی
یکی از بنیادیترین چالشهای فکری و ایمانی در تاریخ ادیان، بهویژه در سنتهای یکتاپرستانه، رابطه میان تصویر انسانی از خدا و حقیقت ماورایی ذات الهی است. این پرسش دیرینه و همیشه زنده است که اگر خدا واقعاً وجود دارد، و اگر نیک، عادل و قادر مطلق است، پس چگونه است که اینهمه شر و رنج و بیعدالتی در جهان رخ میدهد و چرا خدا خاموش ایستاده و به نظر میرسد مداخلهای نمیکند؟ در بطن این بحران، مسألهای بنیادیتر نهفته است: آیا خدا واقعاً شبیه انسان است؟ و اگر نه، پس مفاهیمی چون عدالت، که از نگاه انسانی معنا دارد، چگونه میتوانند بر ذات او صدق کنند؟
کتابمقدس، متنی است که در خود تنش میان این دو دیدگاه را حمل میکند: از سویی خدای آن «پدر» است، سخن میگوید، میشنود، خشم میگیرد، محبت میورزد، حسادت میکند، و حتی پشیمان میشود. چنین توصیفاتی در سرتاسر عهد عتیق و عهد جدید دیده میشود و مخاطب را به سوی درکی انسانوار از خدا سوق میدهد. اما همین متن، همزمان تأکید میکند که خدا «نه انسان است و نه مانند انسان میاندیشد». در اشعیا فصل ۵۵، خدا با صراحت میگوید: «افکار من، افکار شما نیست، و راههای من، راههای شما نیست… زیرا چنانکه آسمان از زمین بلندتر است، راههای من نیز از راههای شما، و افکار من از افکار شما بلندتر است.» در این آیه، فاصلهی عظیمی میان خدا و انسان ترسیم میشود که هرگونه تشابه کامل میان آن دو را نفی میکند. به زبان دیگر، خدا در جوهرهی خویش، متفاوت از انسان است، و مفاهیم انسانی، فقط سایههایی ناقص از واقعیت او را منعکس میکنند.
با اینحال، این تفاوت ذاتی میان خدا و انسان به این معنا نیست که هیچ رابطهای میان درک ما از عدالت و نیکی، و عدالت و نیکی خداوند وجود ندارد. بلکه برعکس، کتابمقدس بر این نکته تأکید میورزد که انسان به صورت خدا آفریده شده است؛ بهعبارتی، او بازتابی است از ذات الهی. همین شباهت (هرچند ناقص و محدود) امکان داوری اخلاقی، مسئولیت، و مشارکت انسان در خیر را فراهم میآورد. ولی در عین حال، این بازتاب هرگز به معنای همانندی کامل نیست. بنابراین، هنگامی که ما از عدالت سخن میگوییم، آنچه منظور ماست، نظامی از انصاف و رعایت حق بر مبنای تجربه و منطق انسانی است؛ اما عدالت الهی فراتر از این چارچوبها قرار دارد، زیرا برخاسته از دانشی مطلق، حکمت بیکران، و هدفی ابدی است که ما قادر به درک کامل آن نیستیم.
این مسئله بهویژه در مواجهه با وجود شر و رنج در عالم، به اوج خود میرسد. چرا کودکی معصوم در فقر، بیماری یا جنگ جان میسپارد؟ چرا عدالت برای مظلومان همیشه محقق نمیشود؟ چرا ظالمان در بسیاری موارد موفق و سرفرازند؟ و چرا خدا، که قادر مطلق است، در برابر این وضعیت مداخله نمیکند؟ کتابمقدس بهجای پاک کردن صورت مسئله یا ارائه پاسخهای سادهانگارانه، با صداقت تمام، این پرسشها را بیان میکند. مزامیر، یکی از صادقانهترین کتابهای کتابمقدس در این زمینه است. در مزامیر میخوانیم: «ای خدا، چرا دور ایستادهای؟ چرا خود را در زمان تنگی پنهان میکنی؟» (مزمور ۱۰:۱). داوود بارها از بیعدالتیهای روزگار مینالد و با جسارت از خدا میپرسد: «تا کی، ای خداوند، مرا فراموش خواهی کرد؟» (مزمور ۱۳). کتاب ایوب نیز سراسر گفتوگویی عمیق درباره همین پرسش است؛ اینکه چرا انسان نیکوکار و بیگناه باید دچار مصیبتی عظیم شود، بیآنکه گناهی مرتکب شده باشد.
در این متنها، نهتنها مجاز بودن پرسش از خدا، بلکه مشروعیتِ بیان تردید، خشم، و درد تأیید میشود. اما پاسخ نهایی که این متون ارائه میدهند، نه در شکل یک استدلال فلسفی، بلکه در تجربهای ایمانی و مکاشفهای از حضور خدا نهفته است. در پایان کتاب ایوب، خدا با ایوب سخن میگوید و نه بهصورت منطقی، بلکه از طریق آشکار ساختن عظمت و اسرار خلقت، ایوب را به جایی میبرد که درمییابد درک او از جهان و عدالت بسیار محدود است و قضاوت درباره خدا خارج از توان اوست. ایوب اعتراف میکند: «پیش از این، از تو فقط شنیده بودم؛ اما اکنون تو را با چشمان خود دیدهام.»
در عهد جدید، این پاسخ به شکلی دیگر بیان میشود: خدا تنها ناظر رنج بشر نیست، بلکه خود، وارد این رنج میشود. در شخص عیسی مسیح، خدا انسان شد، در میان ما زیست، درد کشید، مورد خیانت و ظلم قرار گرفت، و در نهایت بر صلیب جان داد؛ صلیبی که اوج بیعدالتی انسان و در عین حال، ابزار تحقق نجات بود. خدا نهتنها عدالت را وعده میدهد، بلکه آن را از دل ظلم و رنج بیرون میکشد. عیسی به جای آنکه از دور نظارهگر درد بشر باشد، آن را بر دوش خود گرفت. همین ورود خدا به رنج بشر، معنای تازهای به عدالت الهی میدهد؛ عدالتی که صرفاً در شکل تنبیه یا پاداش نیست، بلکه بر مبنای فیض، صبر، و هدفی نهایی است که با چشم ایمان میتوان به آن امید بست.
با این دید، تأخیر خدا در اجرای عدالت، بهویژه در دنیای پر از ظلم، نه نشانهی بیتفاوتی یا ناتوانی او، بلکه نشانهای از صبر و رحمت اوست. پولس رسول در نامه دوم پطرس مینویسد: «خداوند در وعده خود تأخیر نمیکند، چنانکه برخی گمان میبرند، بلکه بر شما صبر میورزد، زیرا نمیخواهد کسی هلاک شود، بلکه همه به توبه آیند» (۲ پطرس ۳:۹). از این منظر، خدا فرصت میدهد تا انسان بازگردد، توبه کند، و به حقیقت برسد؛ زیرا عدالت او نه در لحظه، بلکه در پایان تاریخ، به کمال خواهد رسید. به همین دلیل، مکاشفه یوحنا، کتاب آخر کتابمقدس، از روز داوری نهایی سخن میگوید؛ روزی که هر اشک پاک خواهد شد، و حقایق پنهان، آشکار خواهد شد، و هر ظلم بیپاسخ نخواهد ماند.
در نهایت، الهیات کتابمقدس ما را به درکی از خدا رهنمون میسازد که در آن، صفات انسانی خدا—مانند محبت، خشم، حسادت، عدالت—نه به معنای همانندی با انسان، بلکه به عنوان ابزارهایی برای فهم محدود ما از واقعیت بیکران او بیان شدهاند. خدا در ذات خود، فراتر از تصور و قیاس است، اما برای ارتباط با انسان، خود را در زبان و تصویرهایی انسانی آشکار میکند تا ما بتوانیم او را تا اندازهای بشناسیم. عدالت او واقعی است، اما از نوعی دیگر؛ محبتی که خشم را در خود دارد، و قداستی که صبر و رحمت را به همراه میآورد.
اگر امروز در جهانی زندگی میکنیم که پر است از فاجعه و رنج، این نه دلیل بر فقدان خدا، بلکه نشانهای از شکاف میان زمان ما و پایان خداوند است. ایمان مسیحی ما را دعوت میکند که نه با چشمان صرفاً عقلی، بلکه با چشمان امید و اعتماد، به خدا نگاه کنیم؛ خدایی که اگرچه درک او کامل نیست، اما در مسیح خود را به ما نزدیک کرده و وعده داده است که آخرین کلمه، نه از آنِ شر، بلکه از آنِ عدالت و نجات خواهد بود.
بیان دیدگاه