علی ضرغامی
مطالعه تطبیقی کتاب مقدس و اساطیر بینالنهرین، یکی از مهمترین عرصههای پژوهش در حوزه تاریخ ادیان و الهیات تطبیقی است. تمدنهای سومر، اکد، بابل و آشور، میراث عظیمی از اساطیر و متون حماسی بهجا گذاشتهاند که بهوضوح نشان میدهد ذهن انسان باستان چگونه به پرسشهای بنیادین درباره منشأ جهان، سرنوشت بشر، ماهیت خدایان، و معنای مرگ و زندگی پاسخ میداده است. در این میان، حماسه گیلگمش جایگاه ویژهای دارد. حماسه گیلگمش یکی از کهنترین متون ادبی بشر است و قدمت آن به هزاره سوم قبل از میلاد بازمیگردد، اگرچه نسخههای کاملتر آن از هزاره دوم قبل از میلاد و به ویژه در بابل و آشور به دست آمدهاند. متون کشف شده عمدتاً روی لوحههای گلی خط میخی نگاشته شدهاند و قدیمیترین نسخهها در شهرهای باستانی اور، اوروک و نینوا پیدا شدهاند. این روایت تاریخی و اساطیری، یکی از شاخصترین نمونههای ادبیات بینالنهرین است و در تحلیلهای تطبیقی با کتاب مقدس، بهویژه داستان نوح، اهمیت ویژهای دارد.
از سوی دیگر، کتاب مقدس عبری (عهد عتیق) که در طول سدههای اول هزاره اول قبل از میلاد تدوین شد، در بستر فرهنگیای شکل گرفت که شدیداً تحت تأثیر میراث بینالنهرین بود. بنابراین، بررسی شباهتها و تفاوتهای روایتهای کتاب مقدس با اساطیر بینالنهرین، نه تنها اهمیت تاریخی دارد بلکه درک ما را از معنای الهیاتی این متون ژرفتر میکند.یکی از برجستهترین نقاط تقاطع، داستان طوفان است. روایت طوفان نوح در کتاب پیدایش، شباهتهای بسیاری با روایت طوفان در حماسه گیلگمش دارد. افزون بر این، مفاهیمی چون جاودانگی، رابطه خدایان با انسانها، و تلاش بشر برای فهم مرگ، موضوعات مشترکی هستند که در هر دو سنت دیده میشوند. اما نکته مهم این است که در کنار این شباهتها، تفاوتهای بنیادینی نیز وجود دارد که نشان میدهد کتاب مقدس درصدد اصلاح و بازتفسیر دیدگاههای اساطیری رایج بوده است.در این مقاله تلاش میکنیم با رویکردی علمی، تاریخی و الهیاتی، روایتهای کتاب مقدس را در نسبت با متون اساطیری بینالنهرین بررسی کنیم، با تمرکز بر حماسه گیلگمش و روایات مشابه. هدف ما این است که نشان دهیم شباهتها نتیجهی یک زمینه فرهنگی مشترک است، اما تفاوتها بازتابدهنده پیامی منحصر به فرد در سنت یهودی-مسیحی است.
یکی از بارزترین نقاط اشتراک میان کتاب مقدس و متون بینالنهرین، روایت طوفان عظیم است. در کتاب پیدایش (فصول ۶ تا ۹) داستان نوح و کشتی او نقل شده است؛ جایی که خداوند به دلیل فساد، خشونت و شرارت گسترده انسان، تصمیم میگیرد زمین را با طوفان ویران کند. با این حال، نوح به سبب عدالت خود برگزیده میشود و مأموریت مییابد تا کشتیای بزرگ بسازد و از هر نوع موجود زنده جفتی را در آن حفظ کند. پس از چهل روز باران و غرق شدن جهان، کشتی بر کوههای آرارات مینشیند و خداوند با نوح عهدی جدید میبندد و نشانه این عهد، رنگینکمان در آسمان قرار داده میشود.
در مقابل، در حماسه گیلگمش، ما با داستان «اوتنَپیشتیم» (Utnapishtim) روبهرو هستیم که شباهت عجیبی به روایت نوح دارد. اوتنپیشتیم انسانی است که به دستور یکی از خدایان (اِئا یا انکی) از وقوع طوفانی مهیب آگاه میشود؛ طوفانی که دیگر خدایان به دلایل مختلف تصمیم گرفتهاند برای نابودی بشر به راه اندازند. اوتنپیشتیم مأمور میشود کشتی بزرگی بسازد، خانواده و خویشان خود، و همچنین انواع حیوانات را در آن جای دهد. سرانجام، طوفان همه زمین را میپوشاند، و پس از فروکش کردن آبها، کشتی بر کوهی مینشیند. اوتنپیشتیم پرندههایی (کبوتر، چلچله، کلاغ) را برای بررسی خشک شدن زمین رها میکند و در پایان، پس از قربانی کردن برای خدایان، پاداش جاودانگی دریافت میکند.این شباهتها بهقدری نزدیک هستند که نمیتوان آنها را تصادفی دانست. هر دو روایت شامل عناصر مشترکی چون فساد بشر، انتخاب یک فرد عادل، ساختن کشتی بزرگ، حفظ حیوانات، فرستادن پرندگان، نشستن کشتی بر کوه، و قربانی پس از نجات است.
پژوهشگران بر این باورند که روایت طوفان نوح در کتاب مقدس، بهنوعی بازتابی است از سنتهای کهن بینالنهرین که طی قرون متمادی در حافظه جمعی منطقه باقی مانده بود. احتمالاً نویسندگان عهد عتیق، روایت طوفان را با بازتفسیر الهیاتی در متن مقدس خود وارد کردند. اما تفاوتها در همین بازتفسیر نهفته است. در حماسه گیلگمش، تصمیم خدایان برای نابودی بشر ناشی از خشم یا بیحوصلگی آنهاست؛ حتی در برخی نسخهها گفته میشود که بشر بیش از حد پر سر و صدا بود و آرامش خدایان را بر هم میزد! این تصویر، خدایی دمدمیمزاج را نشان میدهد که در تصمیمات خود ثبات و عدالت ندارد. در مقابل، کتاب مقدس دلیلی اخلاقی و الهیاتی برای طوفان ارائه میدهد: فساد و شرارت عمیق بشر.
به بیان دیگر، خدای کتاب مقدس بر اساس معیار عدالت و قدوسیت عمل میکند، نه بر اساس احساسات یا خودخواهی.از سوی دیگر، نتیجه طوفان نیز در این دو روایت تفاوت بنیادین دارد. در گیلگمش، اوتنپیشتیم بهطور استثنایی جاودانگی مییابد، اما این هدیهای است شخصی و هیچ عهد یا رابطهای پایدار میان خدایان و انسان برقرار نمیشود. در مقابل، در کتاب مقدس، خداوند با تمام نسلهای آینده بشریت عهد میبندد و نشانهای کیهانی (رنگینکمان) را برای یادآوری دائمی این عهد قرار میدهد. بنابراین، پیام روایت کتاب مقدس فراتر از نجات یک فرد است و به بازسازی رابطه خدا و انسان میانجامد.
در اینجا بهروشنی دیده میشود که کتاب مقدس ضمن استفاده از ساختارهای فرهنگی آشنا برای مردم باستان، معنای کاملاً متفاوتی به داستان میبخشد. اگرچه شباهتها نشاندهنده یک زمینه اساطیری مشترک هستند، اما تفاوتها نشان میدهد که سنت یهودی-مسیحی هدفی الهیاتی در اصلاح و دگرگون ساختن درک بشر از خدا و تاریخ داشته است.
یکی از محورهای اصلی حماسه گیلگمش، جستوجوی قهرمان برای یافتن جاودانگی است. گیلگمش، پادشاه اوروک، پس از مرگ دوست صمیمیاش «انکیدو» با مسئله فناپذیری انسان روبهرو میشود و وحشت از مرگ او را به سفری طولانی برای یافتن راز زندگی ابدی سوق میدهد. در نهایت، او به سراغ اوتنپیشتیم، همان بازمانده طوفان، میرود تا از راز جاودانگی آگاه شود. اوتنپیشتیم در ابتدا به او میگوید که جاودانگی سرنوشتی استثنایی است که تنها به او اعطا شده و سهم دیگر انسانها مرگ است. با این حال، سرانجام گیلگمش (گیاهی) را پیدا میکند که میتواند جوانی را بازگرداند، ولی هنگام استراحت، (ماری) آن را میدزدد. این بخش پایانی نمادی از شکست انسان در تلاش برای غلبه بر مرگ است و نشان میدهد که در اندیشه بینالنهرینی، جاودانگی برای نوع بشر دستنیافتنی است.در مقابل، کتاب مقدس نیز مرگ را واقعیتی گریزناپذیر معرفی میکند، اما نگاه آن صرفاً تراژیک و پوچگرایانه نیست.
در سفر پیدایش، پس از سقوط انسان در باغ عدن، مرگ بهعنوان پیامد گناه وارد تاریخ میشود. انسان با وسوسه شیطان که به شکل (مار) ظاهر میشود، از «درخت حیات» محروم میگردد و در نتیجه، فناپذیری بخشی از سرنوشت بشری میشود. با این حال، در سراسر کتاب مقدس وعده رستگاری و بازگشت به حیات جاودان داده میشود. در عهد قدیم، این امید بیشتر به شکل استعاری و جمعی بیان میشود (مانند وعده حیات در سرزمین موعود یا رجوع به رستاخیز در دانیال ۱۲)، اما در عهد جدید، این امید در شخص مسیح به اوج میرسد؛ او که با مرگ و رستاخیز خود بر مرگ غلبه میکند و جاودانگی را به کسانی که به او ایمان دارند عطا میکند.
تفاوت بنیادین میان این دو نگاه در همین نقطه است. در گیلگمش، تلاش انسان برای جاودانگی بیثمر است و پایان آن ناامیدی از غلبه بر مرگ. ولی در کتاب مقدس، اگرچه مرگ واقعیتی انکارناپذیر است، اما مرگی موقتی تلقی میشود و وعده حیات جاودان از سوی خدای عادل و وفادار داده میشود. این نگاه، بُعد الهیاتی تازهای به مسئله فناپذیری انسان میبخشد: جاودانگی نه نتیجه جستوجوی قهرمانانه انسان، بلکه هدیهای الهی است که از طریق عهد خداوند با بشر تحقق مییابد.
از نظر جامعهشناسی و فرهنگشناسی، این تفاوتها بازتابی از دو نوع نگرش به زندگی و مرگ است. در اساطیر بینالنهرینی، خدایان در مقام قدرتهای برتر، جاودانگی را برای خود نگه میدارند و انسان محکوم به فناست. اما در سنت کتاب مقدس، خدای واحد، جاودانگی را بهعنوان وعدهای اخلاقی و معنوی در چارچوب رابطه عهدی با بشر عرضه میکند. همین امر سبب شد که روایت کتاب مقدس، علیرغم مشابهتهای صوری با اساطیر همسایه، افق تازهای را در تاریخ تفکر دینی جهان بگشاید.
بیان دیدگاه