علی ضرغامی
در روایت آفرینش درکتاب پیدایش، لحظهای وجود دارد که بیش از هر تصویر دیگر، مرز میان حضور و غیبت الهی را نشان میدهد: «و چون آدم و زنش صدای خداوند خدا را که در خُنکی روز راه میرفت شنیدند، از حضور خداوند خدا در میان درختان باغ پنهان شدند» (پیدایش ۳:۸). این تصویر، صدای گامهای خدا، نه تنها شاعرانه است، بلکه حامل یکی از عمیقترین نمادهای الهیاتی در عهد عتیق است. صدای گامها بیانگر حضور نامحسوس خداست؛ حضوری که شنیده میشود اما دیده نمیشود.
پیش از گناه، رابطهٔ انسان و خدا رابطهای مستقیم و صمیمی بود. خدا با آدم سخن میگوید و انسان نیز حضور خدا را بیواسطه تجربه میکند (پیدایش ۲:۱۶–۱۷). این گفتوگوی مستقیم نشاندهندهٔ مشارکت کامل انسان در آگاهی و تجربهٔ الهی است. در این حالت، شناخت انسان از جهان و از خود، همراه با حضور بیواسطهٔ خداست؛ نه واسطهای لازم است و نه فاصلهای میان انسان و خالق وجود دارد. این تجربه را میتوان به گونه ای دانست که حضور و شناخت خدا همزمان و بدون میانجی تجربه میشود.
با وقوع گناه و لحظهٔ خوردن میوه، کیفیت این رابطه دگرگون میشود. در پیدایش ۳:۸، دیگر گفتوگو مستقیم نیست، بلکه انسان تنها صدای خدا را میشنود. شنیدن صدای خدا، نشانهای از حضور غیرمستقیم و فاصلهدار است. پیش از گناه، شناخت مشارکتی و نزدیک بود؛ پس از گناه، شناخت از طریق صدا و وجدان تحقق مییابد و انسان در فضای ترس و پنهانشدن قرار میگیرد. این لحظه را میتوان نقطهٔ تولد وجدان دانست. آدم و حوا، پیش از گناه، از منظر اخلاقی خودآگاهی نداشتند، زیرا در وحدت با خدا بودند. اما پس از گناه، نخستین تجربهٔ خودآگاهی و احساس گناه شکل میگیرد و وجدان، صدای الهی را در درون انسان بازتاب میدهد. به عبارت دیگر، وجدان واسطهای میشود که حضور خدا را به صورت هشدار، ترس و پند منتقل میکند و انسان از تجربهٔ حضور مستقیم فاصله میگیرد.
تغییر از گفتوگو به شنیدن صدای خدا، همچنین بیانگر تحول درک انسان از حضور الهی است. پیش از گناه، انسان خدا را بدون واسطه تجربه میکرد؛ اکنون حضور او تنها از طریق صدای گامها و نمادها قابل درک است. این تحول، بیانگر جنبهٔ تاریخی و روانی گناه است: گناه نه تنها نقض فرمان، بلکه تغییر کیفیت رابطه با خدا و تجربهٔ الهی را به همراه دارد.این الگو در سراسر سنت کتاب مقدس استمرار مییابد. موسی صدای خدا را در بوتهٔ شعلهور میشنود، پیامبران در رؤیا با خدا مواجه میشوند و انسان در وجدان خود حضور الهی را درک میکند. در همهٔ این موارد، حضور خدا مستقیم نیست، بلکه از طریق صدا، علامت، رؤیا و وجدان منتقل میشود. این روند نشان میدهد که سقوط، کیفیت تجربهٔ حضور الهی را تغییر داده و انسان دیگر قادر به تجربهٔ حضور بیواسطه نیست.
بازگشت رابطه به حالت اولیه با آمدن مسیح تحقق مییابد. مسیح با کفارهٔ گناه، امکان برقراری دوبارهٔ ارتباط مستقیم میان انسان و خدا را فراهم میکند. هرکه به او ایمان آورد، نه تنها صدای خدا را میشنود، بلکه دوباره میتواند حضور خدا را درون خود تجربه کند؛ رابطهای که پیش از گناه بود: مستقیم، مشارکتی و بدون واسطه. این بازگشت، هدف نهایی تاریخ نجات و بازسازی وحدت اولیه میان انسان و خدا را نشان میدهد.
بهطور کلی، میتوان گفت که روایت پیدایش، نمونهای شاخص از الهیات رابطه و وجدان است. پیش از گناه، رابطهای مستقیم و مشارکتی وجود دارد؛ پس از گناه، ارتباط به حضور شنیداری و تجربهٔ وجدان محدود میشود؛ و با آمدن مسیح، امکان بازگشت به حالت نخست فراهم میگردد. این تحلیل، مسیر تحول انسان از بیواسطگی حضور الهی به وجدان و سپس بازگشت به حضور مستقیم را بهصورت واضح نشان میدهد.
بیان دیدگاه