علی ضرغامی
مطالعه دقیق کتاب مقدس نشان میدهد که درک انسان از مرگ، قیامت و حیات پس از مرگ در طی زمان و در بستر تاریخ مکاشفه الهی بهتدریج توسعه یافته است. در نخستین متون کتاب مقدس، بهویژه در عهد عتیق، دیدگاه نسبت به مرگ بیشتر محدود، مبهم و زمینی است، و نشانهای از یک درک کامل و نهایی از آنچه پس از مرگ رخ میدهد، دیده نمیشود.
برای نمونه، در کتاب ایوب که یکی از کهنترین نوشتههای عهد عتیق است، روشن است که ایوب بینشی کامل و مشخص از وقایع پس از مرگ ندارد. او که درگیر رنج و ناعدالتی است، نمیتواند به داوری یا پاداشی در جهان پس از مرگ امید داشته باشد، چرا که درک او از مرگ، پایانی کامل و مطلق برای زندگی است. بنابراین، ایوب بر این باور است که اگر قرار است خدا عدالت خود را نشان دهد، باید در همین دنیا به وضعیت انسان پاسخ دهد. برای او مرگ، نقطه پایان زندگی و بستن پرونده انسان است، نه دروازهای به سوی داوری یا حیات دیگر.
نگاهی مشابه را در کتاب جامعه نیز میتوان یافت. نویسنده این کتاب، که زندگی را از منظر حکمت عملی بررسی میکند، مرگ را پایان همه تلاشها، برنامهها و هدفهای انسانی میبیند. از دید او، همه انسانها—چه فقیر و چه ثروتمند، چه نیکوکار و چه شریر—و حتی انسان و حیوان، در نهایت سرنوشتی مشابه دارند: همه به یک سرانجام ختم میشوند. او مرگ را نهتنها پایان فیزیکی، بلکه پایان معنا و هدف زندگی میبیند؛ و همین امر، او را به نتیجهگیری تلخ اما صادقانه میکشاند که «همه چیز باطل است.»
در مجموع، تصویر مرگ در بیشتر متون عهد عتیق، مبهم و فاقد جزئیات روشن است. نویسندگان عهد عتیق یا تصویری از زندگی پس از مرگ ارائه نمیدهند یا تنها اشارههای کلی دارند. جایی برای مفاهیمی چون بهشت، جهنم، داوری نهایی یا رستاخیز نهایی در این متون اولیه دیده نمیشود. در این دیدگاه، همه انسانها پس از مرگ به مکانی بهنام «هاویه» (Sheol) میروند که بیشتر مکانی تاریک، سرد و ساکت است، نه محلی برای مجازات یا پاداش. در هاویه، انسان از حیات و ارتباط با خدا جدا میشود و در فراموشی و سکوت باقی میماند.
اما در طول زمان، بهویژه در دوران میان دو عهد—یعنی دوران بینالعهدین که حدود چهارصد سال میان آخرین نبی عهد عتیق تا ظهور عیسی مسیح را در بر میگیرد—درک یهودیان از این مسائل دچار تحول شد. در این دوران که تحت تأثیر جریانهای فلسفی یونانی و همچنین تجارب تاریخی ملت یهود—از جمله اسارت و آزار در سرزمینهای بیگانه—بود، عقیده به رستاخیز مردگان و داوری نهایی شکل گرفت و رواج یافت. حتی در زمان حیات عیسی مسیح نیز این موضوع مورد بحث و اختلاف بود. برای نمونه، فرقه فریسیان به رستاخیز باور داشتند، اما صدوقیان منکر آن بودند (متی ۲۲: ۲۳-۳۳).
در همین دوران بینالعهدین است که کتابهایی همچون «حکمت سلیمان» نگاشته شدند. این کتاب، که بخشی از نسخه یونانی عهد عتیق (ترجمه هفتادگانه یا Septuagint) است، اما در نسخه عبری وجود ندارد، در کلیساهای کاتولیک و ارتدوکس بهعنوان کتاب قانونی پذیرفته شده، در حالی که در سنت پروتستان، جزو کتابهای قانونی نیست. اگرچه این کتاب به سلیمان نسبت داده شده، نویسنده واقعی آن ناشناخته است و احتمالاً یک یهودی اندیشمند در اسکندریه مصر در قرن اول پیش از میلاد آن را نوشته است.
کتاب حکمت سلیمان پلی میان جهانبینی عهد عتیق و درک تازهای است که در عهد جدید شکل میگیرد. برخلاف عهد عتیق که مرگ را واقعیتی عام و اجتنابناپذیر برای همه انسانها میدانست، در این کتاب مرگ مفهومی متفاوت پیدا میکند. مرگ دیگر تنها پایان حیات فیزیکی نیست، بلکه داوری است بر شریران. از سوی دیگر، پارسایان نهتنها نابود نمیشوند، بلکه وارد حیاتی جاودانه میشوند. نویسنده معتقد است خدا انسان را برای جاودانگی آفریده و مرگ، برخلاف اراده خدا، حاصل گناه و شریر بودن انسانهاست.
این اندیشه بهویژه در تقابل با برخی از فلاسفه یونان قرار میگیرد. در حالیکه بسیاری از فلاسفه یونان روح را بهطور ذاتی جاودانه میدانستند، نویسنده کتاب حکمت سلیمان اعلام میکند که جاودانگی روح تنها عطیهای است از سوی خدا به انسان پارسا. روح نیکوکار در حکمت ساکن میشود، و این حکمت است که او را به حیات جاودان رهنمون میسازد.
با رسیدن به عهد جدید، این درک به شکلی واضحتر، روشنتر و محکمتر ادامه مییابد. عیسی مسیح به صراحت درباره قیامت، زندگی جاودان، و داوری نهایی سخن میگوید. در گفتوگوی او با صدوقیان درباره قیامت (متی ۲۲: ۲۳-۳۳) و همچنین موعظه پولس رسول در آتن (اعمال رسولان ۱۷: ۳۰-۳۴)، شاهد این هستیم که موضوع حیات پس از مرگ و قیامت مردگان به یکی از محوریترین آموزههای مسیحیت تبدیل شده است. این تعلیم نهتنها جنبههای روحانی دارد، بلکه با امید، عدالت، و وعده پاداش ابدی برای پارسایان و مجازات برای شریران همراه است.
جالب آنکه در فرهنگ ایرانی نیز، از روزگاران کهن، باور به زندگی پس از مرگ و داوری نهایی ریشه داشته است. در باورهای باستانی ایرانی، مرگ پایان کار نیست، بلکه آغاز سفر روح به دنیای دیگر است؛ جایی که نیکان پاداش میگیرند و بدکاران مجازات میشوند. این اندیشه در آموزههای زرتشتی بهطور خاص نمود دارد و با برخی از آموزههای کتاب مقدس از نظر ساختار کلی شباهتهایی دارد.
در مجموع، درک کتاب مقدس از موضوع مرگ، قیامت و زندگی پس از مرگ، روندی تدریجی و رو به عمق داشته است. از نگاه مبهم و ناامیدکننده عهد عتیق، تا بینشی امیدبخش و روشن در عهد جدید، این موضوع گواهی است بر پیشرفت مکاشفه الهی در تاریخ، که بهتدریج مفاهیم بنیادین الهیات مسیحی را شکل دادهاند.
بیان دیدگاه